مىكنند ، منظورشان ابطال اتحاد ماهوى است ، نه ابطال اتحاد وجودى ؛ و گرنه چرا شيخ الرئيس در مبدأ و معاد به اثبات آن و در شفا ، اشارات و نجات ، به ابطال آن پرداخته است ؟ همچنين ممكن است شيخ اشراق را هم در مورد معقولها بلكه محسوسها از صف قائلان به ارتسام خارج كنيم و بگوييم : او براى نفس در مورد آنها قائل به شهود است ، نه ارتسام . البته صدر المتألّهين هم به نحوهاى از شهود ، قائل شده است . او دربارهء ادراك كلّيّات يا صورتهاى معقول در مباحث وجود ذهنى مىگويد :
و كيفيّة إدراك النّفس إيّاها أنّ تلك الصّور النقيّة لغاية شرفها ، و بعدها من إقليم النّفس المتعلّقة بالأجرام لم يتيسّر للنّفس أن يشاهدها مشاهدة تامّة نوريّة ، ويراها رؤية كاملة عقليّة ، لالحجاب بينهما أو منع من جهتها ، بل لقصور النّفس ، و عجزها ، و ضعف إدراكها ؛ « 1 »
كيفيّت ادراك نفس نسبت به صورتهاى معقول اين است كه آن صورتهاى پاكيزه به سبب غايت شرف و به دليل دور بودن از اقليم نفس وابستهء به اجرام ، ممكن نيست كه به مشاهدهء تام نورى و رؤيت كامل عقلى درآيند و اين نه براى حجابى ميان آنها يا منعى از جانب آن صورتهاست ؛ بلكه به دليل قصور ، عجز و ضعف ادراك نفس است .
او تصريح كرده است كه نفس نسبت به صورتهاى حسى و خيالى ، بيشتر به فاعل مخترع شبيه است ، تا چيزهاى ديگر . « 2 »
اما بايد توجه داشت كه نه اختراع مانع ارتسام است ، نه شهود . ارتسام نيازمند مبنا و ملاك است . به چه مبنا يا ملاكى ، نفس در معرض ارتسام قرار مىگيرد ؟
اگر صورتهاى حسى يا خيالى را اختراع نكند ، چگونه در نزد او مرتسم مىشوند ؟ تنها ممكن است اشكال شود كه اختراع و ارتسام ، مستلزم اتحاد فاعل و
هامش
( 1 ) . الشواهد الربوبيّه ، تصحيح سيّد جلال الدين آشتيانى ، ص 32 .
( 2 ) . ر . ك : همان .