بدون ارتسام ممكن و معقول نيست ؛ چنانكه حاجى سبزوارى قول به اينكه علم از مقولهء انفعال يا از مقولهء اضافه است ، را از راه ارتسام توجيه كرده است . « 1 »
اما اگر به مبدأ و معاد او بنگريم كه در آنجا بر اثبات آن پاى فشرده و بر برهانى بودن آن تأكيد ورزيده و مدّعى شده است كه مىتوان براهين متعدّدى بر آن اقامه كرد « 2 » ، ناچار مىشويم دربارهء وى قضاوت خود را تغيير دهيم و بگوييم : او مخالف اتحاد وجودى عاقل و معقول نيست ؛ بلكه ضرورت ، حتميّت و قطعيّت آنرا مورد تأكيد قرار داده است .
بدبينى نابهجا نسبت به اين فيلسوف بزرگ انسان را وادار مىكند كه يا بگويد :
او ناآگاهانه گرفتار تناقض شده است ، يا بگويد : او در آغاز به گونهاى فهميده . سپس طور ديگرى ؛ يعنى در حقيقت ، او در آغاز گرفتار جهل مركّب بوده و چيزى را كه نمىفهميده ، فكر مىكرده است فهميده ؛ ولى سرانجام به جهل خود پى برده و از نظريّهء سابق خود برگشته است . اگر چنين است ، چرا بعدها به اشتباه خود اعتراف نكرده و مسئله را در بوتهء ابهام باقى گذارده است ؟ او شهامت و شجاعت اعتراف به جهل خود را داشته و در مواردى شجاعانه به جهل خود اعتراف كرده است . « 3 »
راه ديگر براى رفع تناقض اين است كه بگوييم : مبدأ و معاد را بر مذاقّ ديگران نوشته و اشارات را بر مذاقّ خويش . البته چنين كارى از شيخ الرئيس دور نيست .
هنگامىكه دوستانش از وى خواستند كه براى آنها كتابى فلسفى بنويسد ، به آنها گفت : اگر بر مذاقّ مشّاييان مىخواهيد ، حاضر نيستم ؛ ولى اگر بر مذاقّ خودم
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح غرر الفرائد ، چاپ سنگى ، ص 136 .
( 2 ) . ر . ك : مبدأ و معاد ، ص 6 - 10 .
( 3 ) . ر . ك : شفا ، « الهيّات » ، چاپ مصر ، مقالهء 9 ، فصل 6 ، ص 423 .