بنابر نظر علّامهء طباطبائى ، اتحاد و ارتسام ، مانعة الجمع نيستند ؛ بلكه لازمهء ارتسام ، اتحاد است ؛ يعنى همينكه صورت معقول در نزد عاقل ، تقرّر و ارتسام يافت ، عاقل و معقول با هم متّحد مىشوند و صد البته كه اتحاد آنها در وجود است ، نه در ماهيّت ؛ زيرا ماهيّت « مثار كثرة أتت ؛ « 1 » خاستگاه كثرت است » و محال است كه ماهيّتى با ماهيّت ديگرى اتحاد ماهوى پيدا كنند . اگر مىگوييم : حمل ذات و ذاتيات ، بر ذات ، حمل اوّلى ذاتى است ، مقصود اين نيست كه ذات و ذاتيات ، مغايرت ماهوى دارند و با هم متّحد مىشوند ؛ بلكه مغايرتى در كار نيست ، تا اتحادى صورت گيرد .
تنها راه اتحاد و ماهيّت ، اتحاد وجودى است ، نه اتحاد ماهوى ؛ چرا كه وجود ، علاوه بر اينكه خود ، وحدت تشكيكى دارد ، مىتواند محور اتحاد امور متخالف و متكثّر و متباين باشد . حكيم سبزوارى مىگويد :
ما وحّد الحقّ و لا كلمته * إلّا بما الوحدة دارت معه « 2 »
او معتقد است كه اگر وجود ، اصالت نداشته باشد ، وحدت محقّق نمىشود ؛ چرا كه ماهيّات ، خاستگاه كثرتند و توحيد ذات و صفات و افعال حق نيز محقّق نخواهد شد ؛ چرا كه همهء اينها به اصالت وجود و وحدت وجود باز مىگردد .
با اين توضيحات ، روشن مىشود كه قائلان به ارتسام ، دو دستهاند : دستهاى از آنها ، بلكه بيشتر آنها ، تنها قائل به ارتسامند و اتحاد را نپذيرفتهاند . كسانىكه صدر المتألّهين از آنها و آثار آنها ياد كرد يا از ذكر نام و آثار آنها خوددارى كرد ، تنها قائل به ارتسامند ، نه اتحاد ؛ اما خود صدر المتألّهين و پيروانش هم قائل به ارتسام و هم قائل به اتحادند .
البته در كلّيّت مطلب بالا ، جاى تأمّل است ؛ يعنى ممكن است خود شيخ الرئيس و به تبع او ، شاگردش بهمنيار هم قائل به ارتسام و اتحاد باشند و اگر اتحاد را ابطال
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، با تعليقهء حسن حسن زادهء آملى ، ج 1 / 2 ، ص 63 .
( 2 ) . همان .