نقدى بر نظريّهء شيخ الرئيس
خوانندهء گرامى بايد خود در اينباره بينديشد كه آيا اتحاد و ارتسام ، به گونهاىاند كه اثبات يكى مستلزم نفى ديگرى باشد ؟ آيا لازمه نفى اتحاد ، اثبات ارتسام و يا لازمهء نفى ارتسام اثبات اتحاد است ؟
در قضاياى منفصلهء حقيقيّه ، نفى و اثبات هر كدام از دو ركن آن ، مستلزم اثبات يا نفى ديگرى است ؟
آيا مىتوانيم با ساختن يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه ، بگوييم : صورتهاى معقول يا با عاقل خويش اتحاد دارند يا در آنها مرتسم مىشوند ؟ اگر اين قضيّه واقعا يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه باشد ، مىتوانيم از آن يك قياس شرطى انفصالى بسازيم كه از وضع يا رفع هر يك از مقدّم و تالى ، رفع يا وضع ديگرى استنتاج شود ؛ زيرا چنانكه عالمان منطق گفتهاند : هر قياس شرطى انفصالى كه از يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه ساخته شده باشد ، چهار نتيجه به دنبال دارد . حال آنكه اگر قياس مزبور ، از يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء مانعة الجمع يا مانعة الخلو ساخته شده باشد ، دو نتيجه بيشتر نخواهد داشت .
بايد به محضر شيخ الرئيس عرض كرد : شما چرا مىگوييد :
فيظهر لك من هذا أنّ كلّ ما يعقل فإنّه ذات موجودة يتقرّر فيها الجلايا العقليّة تقرّر شيء في شيء آخر .
از كجا روشن شده است كه تقابل اتحاد و ارتسام همانند تقابل زوج و فرد در عدد است كه نه با هم قابل جمعند و نه با هم قابل رفعند ؟
از كجا كه تقابل آنها ، همچون تقابل « خندان » و « گريان » در قضيّهء « انسان يا گريان است يا خندان » نباشد كه با هم قابل جمع نيستند ؛ ولى با هم قابل رفعند ؟ ممكن است كسى بگويد : در مورد ادراكهاى قوّهء عقلى نه اتحاد درست است و نه ارتسام .