بنابراين ، با هم قابل جمع نيستند ؛ ولى با هم قابل رفعند .
ممكن است كسى بگويد : اينها با هم قابل جمعند ، نه قابل رفع . چه مانعى دارد كه هم ارتسام درست باشد و هم اتحاد ؛ براى نمونه ، در قضيّهء شرطيّهء منفصلهء مانعة الخلو مىگوييم : « زيد يا در درياست يا غرق نمىشود » . ممكن است كه زيد هم در دريا باشد و هم غرق نشود ؛ ولى ممكن نيست كه هم در دريا نباشد و هم غرق بشود .
بنابراين ، اگر قضيّهء « قوّهء عاقله ، معقولهاى خود را يا به نحو اتحاد دريافت مىكند يا به نحو ارتسام » يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء مانعة الخلو باشد ، مانعى نيست كه اتحاد و ارتسام با هم رفع نشوند ؛ ولى با هم جمع شوند .
صدر المتألّهين پس از نقل نظريّهء اتحاد عاقل و معقول مىگويد :
شيخ الرئيس و حكمايى كه پس از وى تاكنون آمدهاند ، در ردّ و انكار و سفيه جلوه دادن قائل آن ، مبالغه كردهاند . چنانكه از بررسى كتب شيخ الرئيس - مانند شفا ، نجات و اشارات - و كتب شيخ اشراق - مانند مطارحات ، حكمة الاشراق و تلويحات - و كتاب تحصيل بهمنيار و كتب خواجهء طوسى و امام فخر رازى و ديگران ، روشن مىشود و ما در مباحث اتحاد عاقل و معقول از علم كلى در اينباره سخن گفته و جايى براى افزونتر از آن ، باقى نگذاشتهايم . « 1 »
علامهء طباطبائى در تعليقهاى كه بر مطلب بالا نگاشته است ، مىگويد :
تأييدى است براى اصل نظريّهء اتحاد عاقل و معقول و اما توجيه علم پيش از ايجاد واجب الوجود به آن ، تمام اشكالهايى كه بر قول به ارتسام - كه تفصيلش خواهد آمد - وارد است ، بر قول به اتحاد هم وارد است و علت اينكه مصنّف ، مناقشهء آنرا بيان نكرده ، همين است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : الحكمة المتعالية فى الاسفار العقليّة الاربعه ، ج 6 ، ص 188 - 189 .
( 2 ) . همان ، ص 189 .