عقلى در آن ، استقرار مىيابد ، همانگونه كه چيزى در چيزى ديگر ، استقرار مىيابد . « 1 »
شرح و تفسير
شيخ الرئيس در اين بخش از نمط هفتم اشارات ، طى فصلهاى پنجگانه ، هم به ابطال نظريّهء اتحاد عاقل و معقول پرداخته و هم به ابطال لوازم آن ؛ يعنى اتحاد معقولها و اتحاد عاقلها .
اكنون در آخرين فصل اين بخش ، به نتيجهگيرى پرداخته و گفته است : تنها راه اين است كه قائل به ارتسام صورتهاى عقلى در ذهن عاقل بشويم .
او در اينجا ذوقى كار كرده و صورتهاى معقول را جلاياى عقلى ناميده است .
سنخيّت ميان مدرك و مدرك بالذات ، اقتضا مىكند همانگونه كه مدرك ، قوّهء عقلى است ، مدرك بالذات هم صورت عقلى باشد ، نه صورت حسى ، خيالى و وهمى .
« چه نسبت خاك را با عالم پاك ؟ » و اما آشكار بودن آن ، براى اين است كه نمادى واقع نماست كه حقيقت - يعنى ماهيّت - شىء را به يقين بر قوّهء عاقله مكشوف مىسازد .
للشيء غير الكون في الأعيان كون بنفسه لدى الأذهان . « 2 »
خواجهء طوسى مىفرمايد :
إنّما عبّر عن المعقولات بالجلايا لأنّها الصّور المطابقة لذوات تلك الصّور باليقين ؛ « 3 »
شيخ الرئيس از اينرو ، معقولها را جلايا ناميد كه صورتهايىاند كه به يقين با ذوات آنها ( ماهيّات آنها ) مطابقت دارند .
هامش
( 1 ) . شيخ الرئيس با نفى نظريّهء اتحاد عاقل و معقول ، به نظريّهء ارتسام معقولى در عاقل ، رسيده است .
( 2 ) . شرح غرر الفرائد ( مشهور به شرح منظومه سبزوارى ) ، چاپ سنگى ، ص 22 .
( 3 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 68 .