اگر اشكال شود كه مجرّد قائم به ذات - لذاته - عاقل است ولى معقول ، قائم به غير است ؛ پس چگونه يكى مىشوند ؟ پاسخ اين است قيام معقولها به غير باطل است .
هيچيك از صورتهاى عقلى و خيالى ، قيام حلولى ندارند . « 1 »
3 . برهان اسكندر افروديسى
برهان وى همان است كه مورد پذيرش حكيم سبزوارى قرار گرفته است . او پس از ذكر نظريّهء فرفوريوس مبنى بر اتحاد عاقل و معقول ، مىگويد :
و المعتمد في إثبات مطلبه ما نقل عن إسكندر من باب اتّحاد المادّة و الصّورة ، فإنّ النّفس في مقام العقل الهيولانيّ مادّة المعقولات ، و هي صور له ؛ « 2 »
آنچه در اثبات مقصود فرفوريوس ، مورد اعتماد واقع شده ، از باب اتحاد ماده و صورت است كه از اسكندر نقل شده است ؛ زيرا نفس در مقام عقل هيولانى ، مادّهء معقولها و معقولها ، صورتهاى آنند .
به چه دليل ، ماده و صورت ، اتحاد دارند ؟ فعليّات ، با يكديگر متّحد نمىشوند ؛ ولى هيولا قوّهء محض است و مىتواند با هر فعليّتى متّحد شود . صورت نوعيّهء آب ، هوا نمىشود ؛ ولى هيولاى آب ، از هوا شدن امتناع ندارد . اگر هيولاى جسمانى چنين است ، هيولاى عقلانى چرا چنين نباشد ؟ پس نفس باهر صورتى همان مىشود . « 3 »
4 . استدلال گونهاى از حكيم سبزوارى
به نظر وى موجود خارجى و موجود ذهنى ، مانند دوقلوهايىاند كه از اصل واحد پديد آمده و از پستان واحد ، تغذيه مىشوند . موجود خارجى چيزى نيست كه در
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . شرح غرر الفرائد ( مشهور به شرح منظومهء سبزوارى ) ، ص 65 - 66 .
( 3 ) . ر . ك : همان ، ص 297 - 298 .