تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
اثبات اتحاد متضايفان ، نيازمند دليل ديگرى است . « 1 » از ديدگاه صدر المتألّهين معقوليّت ، عين ذات و حقيقت صورت معقول است ؛ چرا كه براى او وجودى ديگر ، جز همين وجودى كه به ذات خويش معقول است ، وجود ندارد . اگر شىء به ذات خويش معقول است ، چاره‌اى نيست جز اين‌كه به ذات خويش عاقل باشد و ناگزير بايد هر دو طرف تضايف ، در ذات واحد ، تحقّق پيدا كنند . هر دو طرف تضايف ، در صورتى دوگانگى پيدا مىكنند كه براى هر يك وجودى جداى از معناى اضافى باشد ، مانند « أب و ابن » كه نه « أب » به ذات خويش پدر است و نه « ابن » به ذات خويش پسر است ؛ بلكه هركدام وجودى دارند جداى از وصف پدرى و پسرى ؛ اما آن‌جا كه هر دو طرف تضايف ، وجودى زايد بر معناى اضافى نداشته باشند ، يگانگى پيدا مىكنند ؛ مانند عاقليّت و معقوليّت . درست است كه تضايف ، ذاتا مقتضى معيّت است ، نه اتحاد ؛ ولى با شرط مزبور ، مقتضى اتحاد هم هست . « 2 » جالب اين است كه خود حكيم سبزوارى در تعليقات خويش بر اسفار صدر المتألّهين ، برهان تضايف را در صدر برهان‌هاى اتحاد عاقل و معقول ، قرار داده است . او پس از تحليل مفهومى اتحاد عاقل و معقول و اين‌كه مقصود اتحاد عاقل و معقول ، در وجود است نه در مفهوم ، مىگويد : أمّا البراهين : فمنها : أنّ المعقول مجرّد ، و كلّ مجرّد عاقل لذاته ؛ « 3 » يكى از برهان‌ها اين است كه معقول ، مجرّد است و هر مجرّدى - لذاته - عاقل است . اگر هر مجرّدى - لذاته - عاقل است ، بايد - لذاته - معقول باشد . پس مجرّد ، هم - لذاته - عاقل و هم - لذاته - معقول است .
هامش
( 1 ) . ر . ك . همان ، ص 299 . ( 2 ) . ر . ك : همان ، ص 298 . ( 3 ) . الحكمة المتعالية فى الاسفار الاربعه ، ج 3 ، ص 320 .