ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً
؛ « 1 »
چرا براى خداوند عظمت قائل نيستند . او شما را در اطوار و مراحل مختلف آفريد .
آرى ، انسان موجودى است كه در همهء اطوار عالم هستى مىگنجد .
6 . بابا افضل كاشانى
فيض كاشانى در كتاب عين اليقين از قول وى چنين آورده است :
الإدراك لا بدّ فيه من نيل المدرك لذات المدرك ، و ذلك إمّا بخروجه من ذاته إلى أن يصل إليه ، أو بإدخاله ايّاه في ذاته و خروج الشيء من ذاته محال ، و كذا دخول الشيء في ذات الآخر إلّا أن يتّحد معه ، و يتصوّر بصورته ؛ « 2 »
در ادراك ، چارهاى نيست كه مدرك به ذات مدرك ، دست يابد ، يا به اين صورت كه از ذات خود خارج شود تا به او برسد يا به اين صورت كه ذات او را در ذات خود داخل كند .
هم خروج شىء از ذات خود محال است و هم دخول شىء در ذات ديگر ، مگر اينكه با او متّحد شود و به صورت او درآيد .
مگر ممكن است كه نفس به سبب ادراك چيزى ، ظرف آن چيز شود ، يا ذات خود را رها كند و از خويشتن خويش خارج گردد تا به او برسد ؟ بنابراين ، راهى جز اتحاد عاقل و معقول ، يا فراتر از آن ، راهى جز اتحاد مدرك و مدرك نيست .
نفس آدمى پيش از به دست آوردن علم ، داراى قوّهء ادراك ، بلكه خود قوّهء ادراك است و همينكه قوّهء ادراك به فعليّت رسيد ، اين نفس است كه به فعليّت مىرسد ؛ بلكه خود نفس است كه فعليّت مىشود . قوّهء ادراك ، همان جهل و فعليّت ادراك ، همان علم است . نه آن قوّه چيزى جداى از نفس است و نه اين فعليّت . اينها همه از مراتب و از
هامش
( 1 ) . نوح ( 71 ) آيهء 14 .
( 2 ) . اتحاد عاقل به معقول ، ص 301 .