شيخ الرئيس كه با لحن نيشدار خود ، اتحاد عاقل و معقول مشّاييان را مردود و غير قابل قبول شمرده و در عين حال ، هرجا كه از تكامل نفس ناطقه سخن گفته ، به چيزى كمتر از اتحاد آن با صورتهاى معقول ، قانع و راضى نشده و به عنوان سپاسگزارى از حكماى متأخّر - به ويژه حكيم نامدار شيراز و صدر متألّهان اهل راز - مرورى داشته باشيم بر برهانهايى كه طى قرون متمادى بر اين مسئلهء مهم ، اقامه شده است .
1 . برهان شيخ الرئيس
او در كتاب مبدأ و معاد بر اتحاد عاقل و معقول استدلال كرده و ما آنرا در فصل هفتم آوردهايم و در اينجا تكرار نمىكنيم .
2 . برهان صدر المتألّهين
او از راه تضايف ، به اثبات اتحاد عاقل و معقول پرداخته و هرچند برهان او مورد بىمهرى حكيم سبزوارى قرار گرفته است ؛ ولى حق اين است كه برهانى محكم است .
وى دربارهء برهان تضايف مىگويد :
و أمّا مسلك التّضايف الّذي سلكه صدر المتألّهين في المشاعر و غيره لإثبات هذا المطلب ، فغير تامّ ؛ لما ذكرنا في تعاليق الأسفار ؛ « 1 »
اما مسلك تضايف كه صدر المتألّهين در كتاب مشاعر و ديگر كتابها براى اثبات اين مطلب ، پيموده ، همانطورىكه در تعليقات اسفار ذكر كردهايم ، ناتمام است .
عمدهء اشكال حاجى اين است كه از تضايف ، چيزى بيشتر از معيّت در وجود ، استفاده نمىشود . دو امر متضايف ، نبايد نسبت به يكديگر تقدّم و تأخر داشته باشند .
هامش
( 1 ) . شرح غرر الفرائد ، « امور عامّه » ، ص 66 .