هنگامىكه صورتهاى حقيقى موجودات در نفس ارتسام يابد ، كارش به جايى مىرسد كه به گفتهء شيخ الرئيس :
تنقلب عالما معقولا موازيا للعالم الموجود كلّه ، مشاهدة لما هو الحسن المطلق ، و الخير المطلق ، و الجمال الحقّ المطلق ، و متّحدة به ، و منتقشة بمثاله و هيأته ، و منخرطة في سلكه ، و صائرة من جوهره ؛ « 1 »
نفس ، جهانى معقول مىشود كه با كلّ عالم هستى موازى است و حسن مطلق ، خير مطلق و جمال حقيقى مطلق را مشاهده مىكند و با عالم هستى متّحد است و مثال و هيئت آن در نفس نقش گرفته و به سلك آن درآمده و از جوهر آن شده است .
در عبارت فوق با ذكر « متّحدة به » آشكارا به اتحاد عاقل و معقول ، اعتراف كرده است .
او سپس تصريح مىكند :
العقل و العاقل و المعقول واحد ، أو قريب من الواحد ؛ « 2 »
عقل ، عاقل و معقول ، يكى يا نزديك به يكى است .
او در مباحث معاد از كتاب نجات نيز مىفرمايد :
العقل و العاقل و المعقول شيء واحد ، أو قريب من الواحد ؛ « 3 »
عقل ، عاقل و معقول ، شىء يگانه يا قريب به يگانهاند .
گذرى بر برهانهاى اتحّاد عاقل و معقول
اكنون جاى دارد كه به عنوان سپاسگزارى از فرفوريوس و اتباع او كه بر اتحاد عاقل و معقول پاى فشردهاند و به عنوان اداى حق استادى و پيشكسوتى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 546 .
( 2 ) . همان ، 547 .
( 3 ) . النجاة من الغرق في بحر الضلالات ، ص 687 .