جوهرى ناسازگار است . يكى از كسانىكه اعترافهايش با اعتقادش ناسازگار است ، شيخ الرئيس است . او معترف است كه « كون الرجل من الصبي » به نحو استكمال است « 1 » و چارهاى ندارد كه اين استكمال را به نحو حركت جوهرى و اشتدادى پذيرا شود . او معترف است كه نفس ناطق از حركتهاى كمى و كيفى و وضعى و أينى - بالذات يا بالعرض - منزّه است . « 2 » با اينحال ، براى نفس استكمال از مرتبهء عقل هيولايى به سوى عقل بالملكه و عقل بالفعل و عقل مستفاد قائل است . « 3 » او معترف است كه مقولهء كم از اعراض تحليلى است و وجودى - به حسب خارج - جداى از جوهر ندارد و در حقيقت ، جسم طبيعى و جسم تعليمى ، به حسب ذهن جداى از يكديگرند ، نه به حسب خارج . با اين اعتراف ، حركت كمّى همچون حركت جوهرى فاقد موضوع مىشود . يا بايد همچون شيخ اشراق هر دو را منكر شد يا بايد همچون صدر المتألّهين هر دو را پذيرفت . « 4 »
انسان ، موجودى ثابت و سيّال است . از يكسو به حكم برهانهاى تجرّد نفس ، از ذاتى ثابت - هميشگى و بلكه ابدى - برخوردار است و از سوى ديگر ، چون در عالم طبيعت ، حضور دارد ، مشمول ادلّهء حركت جوهرى است و نمىتواند تافتهء جدا بافته باشد .
انسان ، حقيقتى ممتدّ است كه از فرش تا عرش و از زمين تا آسمان ، جولان مىكند .
مرتبهء نازل او بدن است و مراتب عالى او تجرّد برزخى ، عقلانى و فوق عقلانى است .
بىجهت نيست كه قرآن كريم مىگويد :
هامش
( 1 ) . شفا ، « الهيّات » ، چاپ مصر ، مقالهء 8 ، فصل 1 ، ص 329 .
( 2 ) . غايات و مبادى ، فصل 28 ، ص 198 - 205 .
( 3 ) . ترجمه و شرح اشارات ، حسن ملكشاهى ، فصل 10 ، ص 186 .
( 4 ) . مقالات و بررسىها ، نشريّهء دانشكدهء الهيّات دانشگاه تهران ، دفتر 74 ، ص 28 ؛ برهان و عرفان ، واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامى ، ص 14 .