و لهذا براهين مغفولة تركناها ، و اعتمدنا الأظهر منها ؛ « 1 »
براى اين مدّعا براهينى است كه مورد غفلت قرار گرفته و آنها را واگذاشتيم و به ظاهرترين آنها اعتماد كرديم .
اگر شيخ الرئيس منكر اتحاد عاقل و معقول است ، چرا گفته است : اين موضوع ، براهينى دارد و او بر ظاهرترين آنها اعتماد كرده است ؟
هرگز مطلب باطل را نمىتوان مطابق براهين شناخت . از دو حال بيرون نيست : يا سخن فرفوريوس و اتباع او را در مورد اتحاد عاقل و معقول ، حمل بر معنايى باطل كرده است و يا زمانى كه اشارات را مىنوشته ، تغيير عقيده داده است و در هر صورت ، اينكه خواجه فرموده است : شيخ الرئيس مبدأ و معاد را بر مذاقّ مشّاييان نوشته است « 2 » ، پذيرفتنى نيست .
صدر المتألّهين در پايان فصل هشتم از مرحلهء دهم اسفار پس از بيان اينكه شيخ الرئيس در كتاب مبدأ و معاد بر اتحاد عاقل و معقول استدلال كرده است ، مىگويد :
و لست أدري هل كان ذلك على سبيل الحكاية لمذهبهم لأجل غرض من الأغراض ، أو كان اعتقاديّا له لاستبصار وقع له من إضاءة نور الحقّ من أفق الملكوت ؛ « 3 »
نمىدانم آيا اين كار را بر سبيل حكايت مذهب ايشان - به سبب غرضى از اغراض - كرده يا به دليل استبصارى كه از تابش نور حق بر او واقع شده ، اعتقاد داشته است ؟
لكن از شيخ الرئيس به دور است كه بر خلاف عقيدهء خود با ديگران مماشات كند و سخن آنها را برهانى بشناساند و بر تنها برهانى كه اقامه كرده است ، نام « اظهر براهين » نهد .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . شرحى الاشارات ، ذيل فصل 7 ، نمط 7 ، ج 2 ، ص 66 .
( 3 ) . الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه ، ج 3 ، ص 335 .