قابلا . . . » چيزىكه چنين شأنى دارد ، ادراك حقيقت و فهم هويّتش دشوار است .
شاعرى نيز با الهام از همين مطالب است كه دربارهء حضرت يعقوب مىگويد :
يكى گفتش كه اى گمگشته فرزند * كه اى روشن ضمير پير خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى * چرا در چاه كنعانش نديدى ؟
به گفت : احوال ما برق جهان است * گهى پيدا و گاهى در نهان است
گهى بر طارم اعلى نشينيم * گهى تا پشت پاى خود نبينيم
حكيم سبزوارى در شرح مثنوى خود ، آنجا كه مىخواهد جامعيّت انسان كامل - را كه از خداوندان دلند - نسبت به همهء عوالم امكان معرّفى كند ، مىگويد :
حقيقت محمدى فرمود : مرا با خداوند وقتى است كه در آن وقت ، هيچ فرشتهء مقرّبى سعهء وجودى مرا ندارد . « 1 » آنها ظلّ خدايند و خدا را مثل نيست ؛ ولى او را مثلهاى برترين است . « 2 »
مولوى مىگويد :
آنكه عالم مست گفتش آمدى * كلّمينى يا حميرا مىزدى
آب غالب شد بر آتش از نهيب * ز آتش او جوشد كه باشد در حجيب
« 3 » همان شخصيّت بىهمتايى كه براى هدايت مردم ، خود را با عالم آنها دمساز كرده بود ، برمقام
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
؛ « 4 » نيز پر مىگشود .
هامش
( 1 ) . « لي مع اللّه وقت لا يسعني فيه ملك مقرّب » .
امام صادق عليه السّلام فرمود : « إنّ عندنا و اللّه ! سرّا من سرّ اللّه ، و علما من علم اللّه ، و اللّه ! ما يحتمله ملك مقرّب ، و لا نبيّ مرسل ، و لا مؤمّن امتحن اللّه قلبه للإيمان . . . » ( كافى ، ج 1 ، ص 402 : باب فيما جاء أنّ حديثهم صعب مستصعب ) .
( 2 ) . ر . ك : اتحاد عاقل به معقول ، ص 300 .
( 3 ) . كليّات مثنوى ، دفتر اوّل ، ص 67 .
( 4 ) . نجم ( 53 ) آيهء 9 .