تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
عقل فعّال متّحد مىشود ، هرچه عقل فعّال مىداند ، او هم بداند . « 1 » همو در تعليقهء خود بر اسرار الحكم حكيم سبزوارى مىنويسد : اتحاد عاقل به معقول آن است كه صورت عقلى متصوّر ، عين ذات انسان و داخل در ذات او مىشود ، نه مانند نقش عرضى ، نظير آن‌كه چراغى روشن‌تر شود . پس هرچه تعقّلات انسان بيشتر شود ، بر ذات او چيزى افزوده شود . اتحاد عقول با عقل فعّال ، نوعى ارتباط است ، نه اتحاد حقيقى دو ماهيّت . . . كيفيّتى است كه لفظى براى بيان آن نداريم ، جز آن‌كه به اتحاد تعبير كنيم . نظير آن‌كه چراغى را در آفتاب بگذاريم ، نه چراغ عين خورشيد مىشود و نه خورشيد عين چراغ ؛ بلكه نوعى ارتباط و اتّصال قوا حاصل مىشود كه در مجرّدات ، لفظى كه حكايت از نظير آن كند ، نداريم . « 2 »

نظريهء مرحوم الهى قمشه‌اى

او كه نگارنده چند صباحى از جلسات درس و بحث و افاضات قدسى او بهره‌مند بوده است ، مىنويسد : فرفوريوس قائل به اتحاد علم ، عالم و معلوم است و نفس ناطقه را نخست مانند صفحه‌اى بىنقش . . . بلكه ماده‌اى بدون صورت دانسته و صور علمى از بديهيّات و نظريّات كه تدريجا در لوح نفس منتقش مىشود ، صورت و فعليّت نفس را تشكيل مىدهد و با نفس متّحد بلكه اتحاد هم از باب تنگى عالم الفاظ است . صور علمى ، عين نفس و فعليّت نفس ، عين علوم و دانش و هوش است . تو همان هوشىّ و باقى هوش پوش هوش و ادراك ، عين جوهر نفس است . . . در مصداق و در وجود ، نفس ناطقه خود علم
هامش
( 1 ) . حسن حسن زادهء آملى ، اتحاد عاقل به معقول ، ص 329 - 330 . ( 2 ) . همان ، ص 346 .
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 153 | احمد بهشتى