چند چيز باقى باشد و نيز با هم يك ماهيّت شوند و اينگونه اتحاد تعقّل شدنى نيست ؛ مثلا آبوهوا با هم متّحد شوند و يك ماهيّت گردند . در عين اينكه آب ، آب باشد ، هوا هوا باشد و اين محال است ، براى آنكه اگر ماهيّت ثالثى پيدا شود ، نه آب ، آب است و نه هوا هواست و همه در ماهيّت سيم مستهلك شدهاند و اگر ماهيّت ثالث پيدا نشود ، اما آب بر هوا غالب شود و همه آب شوند ، باز هوا فاسد شده و آب گشته و اتحاد حاصل نشده و اگر هوا بر آب غالب شود ، همچنين .
احتمال دويم در معناى اتحاد آن است كه موجودى با موجود ديگر پيوند داده شود ؛ مانند پيوند شكوفهء درختى به نهال ديگر كه ميان آنها رابطه پديد آيد و بعضى احكام و آثار نهال در شكوفهء تازه پيوند زده جارى شود و اين نوع ربط شديد ، همچنان كه در مادّيات تصوّر مىشود در مجرّدات نيز تصوّر مىشود .
صدر المتألّهين سخن حكماى پيشين را كه قائل به اتحاد عاقل و معقول بودند ، بر احتمال دويم منطبق دانسته نه بر احتمال اوّل و دليلى كه ابو على سينا بر ردّ اتحاد آورده ، منطبق بر احتمال اوّل است .
و صدر المتألّهين فرمود : ناچار معناى مجرّد ، بايد معقول باشد ؛ مثلا معناى حيوان كلى كه مجرّد است ، معقول است و معقوليّت از لوازم ذات اوست و لوازم ذات محال است نيازمند وجود چيزى خارج از ذات باشد ؛ زيرا در اين صورت از لوازم نخواهد بود ؛ مانند شكستن كه از لوازم تبر نيست و بريدن از لوازم ارّه نيست ؛ چون نيازمند چوب است ؛ اما تيز بودن از لوازم آنهاست چون حاجت به چيزى غير علت ندارد و پس از دارا شدن صفت از ديگرى بىنياز است و حيوان كلّى كه معقول است ، حاجت به غير ندارد در معقوليّت و ناچار خود عاقل خود هست و هر صورتى خود عاقل خود باشد ، با ذهن انسان كه عاقل اوست ، متّحد است . همچنين از اتحاد عقل انسان با عقل فعّال عجب نبايد داشت ؛ زيرا از پيوند معلول به علت و مسبّب به سبب و تابع به متبوع و پيوند شكوفه به نهال ، اتحاد در همهچيز لازم نمىآيد . پس واجب نيست وقتى عقل انسان با
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: احمد بهشتى
ص١٥٢