كلّيّات ، مصاديق كم و محدود دارند ؛ مانند امام در اصطلاح شيعه و برخى تنها يك مصداق دارند ، مانند واجب الوجود و برخى هيچ مصداقى ندارند ؛ مانند شريك البارى .
مصداق داشتن يا نداشتن و تعدّد و عدم تعدّد مصاديق و تناهى و عدم تناهى آنها هيچ ربطى به كلى بودن مفهوم ندارد . بنابراين ، هرچند مشّاييان در قول به « عوارض مشخّصه » ناظر به مفاهيم باشند ، سخن آنها خالى از اشكال نيست . ما جز اينكه تشخّص را به وجود ، بلكه خود وجود بدانيم ، راه چارهاى نداريم .
* * * بگذريم . اين توضيحات همه براى اين است كه بگوييم : « اتحاد عاقل و معقول » تعبيرى رسا و گوياست و نيازى به اينكه به جاى آن « اتحاد مدرك و مدرك » بگذاريم ، نداريم ؛ چرا كه ميان جزئى و كلى فاصلهاى نيست . مفهوم « به شرط لا » - يعنى به شرط تجريد از قيود و مشخّصات ( اگر مشخّصى براى مفهوم قابل تصوّر باشد ) كلى و « به شرط شىء » جزئى است .
* * * اين بود وجوه چهارگانهاى كه توجيهكنندهء تعبير فيلسوفان از « اتحاد مدرك و مدرك » به « اتحاد عاقل و معقول » است .
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: احمد بهشتى
ص١٣٧