اشتمال كلى بر جزئى بدين لحاظ است كه نسبت به افراد ، جامعيّت دارد و هيچ فردى از حوزهء شمول آن خارج نيست ؛ بلكه مىتوان گفت : جزئى هم بىبهره از كلى و بيگانه از آن نيست . چيزىكه هست ، جزئى مشتمل بر معنايى زايد بر كلى است ؛ چرا كه كلى همان جزئى است كه محفوف به عوارض زايد شده است و كلى ، همان جزئى است كه از عوارض زايد ، تجريد شده است .
بنابراين ، جزئى را اگر « به شرط لا » - يعنى مجرّد از عوارض زايد - لحاظ كنى ، همان كلى است و كلى را اگر « به شرط شىء » - يعنى محفوف به عوارض زايد - لحاظ كنى ، همان جزئى است .
اينكه مشّاييان ، قائل به عوارض مشخّصه شدهاند ، مىتواند در دايرهء مفاهيم درست باشد ؛ يعنى آنها در اين نظريّهء خود ، ناظر به مفاهيم بودهاند و گرنه ، تشخّص و جزئى حقيقى بودن ، تنها با محوريّت وجود ، قابل تحقّق است .
البته درست است كه مشّاييان ، تشخص كلى به عوارض را در دايرهء مفاهيم ديده و چنين نظرى دادهاند كه اگر برخى از عوارض ضميمهء كلى شوند ، تشخّص پديد مىآيد ؛ ولى اگر منظور آنها از افزوده شدن عوارض به كلى ، ضميمه شدن چند مفهوم عرضى به يك مفهوم كلى باشد ، هرگز جزئى حقيقى تحقّق پيدا نمىكند ؛ بلكه تنها چيزىكه محقّق مىشود ، محدوديّت است . ما اگر مفاهيم عالم ، كاتب و متكمّم به فلان كميّت و متمكّن در فلان مكان و . . . را به مفهوم انسان بيفزاييم ، بلكه اگر دهها و صدها قيد ديگر هم به آن بيفزاييم ، تنها كارى كه كردهايم ، دايرهء شمول را تنگتر و محدودتر كردهايم ؛ ولى هرگز به جزئى حقيقى نرسيدهايم . ممكن است مصداق ، منحصر به فرد باشد ؛ ولى مفهوم همچنان اباى از شمول ندارد و بر كلّيّت خود باقى است و اگر منظور آنها ضميمه شدن وجود عوارض باشد ، ناگزيرند اعتراف كنند كه تشخّص به وجود ، بلكه خود وجود است .
برخى از مفاهيم كلى ، مصاديق بسيار ، اعم از متناهى و غير متناهى دارند و برخى از
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: احمد بهشتى
ص١٣٦