تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
تعقّل نيست ؛ اما آن‌جا كه از عدم تمايز ذات عاقل با ذات معقول سخن مىگويد و نگران اين است كه قابل فهم و قابل تعقّل نباشد ، نيست ، ناظر به اتحاد وجود عاقل و معقول است .

عموميّت اتحاد مدرك و مدرك

نكتهء مهم اين است كه اگر كسى قائل به اتحاد عاقل و معقول شد ، بايد اتحاد متخيّل و متخيّل و اتحاد حاسّ و محسوس و متوهّم و متوهّم را هم بپذيرد و در حقيقت بايد به اتحاد مدرك و مدرك قائل شود ؛ چرا كه ملاك در همهء اينها يكى است . اگر اتحاد مدرك و مدرك جايز باشد ، همهء اقسام آن جايز است و اگر جايز نباشد ، هيچ‌يك جايز نيست و براى همين است كه صدر المتألّهين پس از اقامهء برهان تضايف بر اتحاد عاقل و معقول مىگويد : و هذا البرهان جار في سائر الإدراكات الوهميّة و الخّياليّة و الحسّيّة ؛ « 1 » اين برهان در ديگر ادراك‌هاى وهمى ، خيالى و حسى جارى است .

وجه اختصاص عنوان

در صورتى كه اتحاد عاقل و معقول تحت عنوان كلى اتحاد مدرك و مدرك قرار مىگيرد ، چرا عنوان را تنها به اتحاد عاقل و معقول محدود كرده‌اند ؟ ممكن است براى آن ، چند وجه ذكر شود : 1 . امتياز نفس انسان از نفوس حيوانى به تعقّل است . اگر انسان ادراك عقلى نداشته باشد ، حيوان دوپايى بيش نيست . در تعريف حكمت گفته‌اند : صيرورة الإنسان عالما عقليّا مضاهيا للعالم العينيّ .
هامش
( 1 ) . المشاعر ، ص 52 .