حال اگر كسى از اين محذورها ، غفلت كند و هر سه محذورى « 1 » كه در كلام شيخ الرئيس ياد شده ، ناديده بگيرد ، ناگزير است كه اتحاد ماهوى معقولها را بپذيرد كه اين ، محال است .
اما اگر به جاى اتحاد ماهوى ، اتحاد وجودى بگذارد ، نه تنها محال نيست ، بلكه ضرورت هم دارد .
اعترافهايى از شيخ الرئيس
جالب اين است كه خود شيخ الرئيس در جاهاى مختلف سخنانى گفته است كه يا مستلزم قول به اتحاد عاقل و معقول است يا صراحت دارد .
او دربارهء نفس و ارتقاى آن ، معتقد است كه تمام هيئت هستى را استيفا مىكند و به جايى مىرسد كه خود عالمى عقلى و موازى عالم عينى مىشود . « 2 » آرى ،
هر آن كو ز دانش برد توشهاى * جهانى است بنشسته در گوشهاى
او تصريح كرده است كه عقل ، عاقل و معقول ، يكى يا قريب به يكى است . « 3 »
او هنگامىكه كمال گوهر عاقل را به تمثّل تمام هستى در نزد آن ، معرّفى مىكند ، با عبارت « تمثّلا لا يمايز الذّات » « 4 » عقيدهء خود را بر اتحاد عاقل و معقول ، اظهار داشته است .
اين عبارت ، دلالت دارد بر اينكه صورتهايى كه در نزد نفس متمثّل مىشوند ، هيچگونه تمايزى از ذات نفس ندارند .
هامش
( 1 ) . محذورهاى سهگانه از اين قرار است : الف ) نفس پس از تعقّل « الف » با تعقّل « ب » هيچ تغييرى پيدا نكند ؛ ب ) نفس با تعقّل « ب » پس از تعقّل « الف » ، تغيير حال پيدا كند ؛ ج ) تغيير در ذات نفس پديد آيد .
( 2 ) . در الهيات شفا مىگويد : « فتنقلب عالما معقولا موازيا للعالم الموجود كلّه » ( مقالهء 9 ، فصل 7 ، چاپ مصر ، ص 426 . )
( 3 ) . و نيز مىگويد : « إذا العقل و العاقل و المعقول واحد أو قريب من الواحد » ، همان .
( 4 ) . اشارات ، نمط هشتم ، فصل 9 ( شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 91 ) .