و - ناگزير - همان اشكالى كه پيشتر بيان شد ، لازم مىآيد . « 1 »
شرح و تفسير
از آنجا كه لازمهء اتحاد گوهر عاقل با معقول خود ، اتحاد معقولها با يكديگر است ، در اين فصل به بررسى محذور اتحاد آنها با يكديگر پرداخته و براى همين است كه نام اين فصل را « زيادة تنبيه » قرار داده است .
علت اينكه از اتحاد عاقل با معقول خود ، اتحاد معقولها با يكديگر لازم مىآيد ، اين است : همانگونه كه در قياس مساوات گفته مىشود : مساوى مساوى ، مساوى است ، در اينجا نيز گفته مىشود : متّحد متّحد ، متّحد است .
هرگاه اتحاد معقولها با يكديگر ، مستلزم محذور باشد ، اتحاد عاقل با معقول خود نيز مستلزم محذور است .
از آنجا كه از نظر شيخ الرئيس بطلان اتحاد عاقل و معقول و اتحاد معقولها و اتحاد نفس با عقل فعال بديهى يا قريب به بديهى است ، نام فصلهاى مربوط به بيان اين سه مسئله را در فصل هفتم ، هشتم و نهم ، تنبيه قرار داده است و صد البته كه اگر منظور ، اتحاد ما هوى اين امور باشد ، بطلان آن بديهى است و اما اگر منظور ، اتحاد وجودى آنها باشد ، نه تنها بطلان آن ، بديهى نيست ، بلكه ممكن است كسى مدّعى شود كه عدم بطلان آن ، بديهى است .
اكنون به بيان محذور اتحاد معقولها با يكديگر - كه لازمهء اتحاد عاقل و معقول است - مىپردازيم .
فرض اين است كه نفس با تعقّل « الف » ، « الف » مىشود . طبعا بايد با تعقّل « ب » نيز « ب » شود .
هامش
( 1 ) . با رجوع به فصل پيش ، اشكال هر دو صورت ، روشن مىشود .