اگر با تعقّل « ب » صورت عقلى « الف » باطل گردد ، لازم مىآيد كه ذات نفس در هر تعقّلى متجدّد شود و هربار كه به يك ادراك عقلى جديد مىرسد ، ذات آن نيز ذات جديدى گردد .
برطبق قاعدهء اتحاد عاقل و معقول ، اگر نفس صورت عقلى درخت را ادراك كند ، درخت مىشود . حال اگر نفس پس از تعقّل درخت ، سنگ را تعقّل كند ، سنگ مىشود و اگر پس از تعقّل سنگ ، پشه را تعقّل كند ، پشه مىشود و همينطور . . .
بسيار روشن است كه چنين چيزى قابل پذيرش نيست و از فرط وضوح ، شيخ الرئيس به آن نپرداخته است . پس بايد سراغ فرض ديگرى رفت و آن اينكه صورت عقلى « الف » با تعقّل « ب » باطل نگردد . بنابراين ، محذور تجدّد ذات و اينكه نفس با تعقّل هر صورتى ، همان شود و ذات پيشين ، معدوم و ذات پسين موجود شود ، لازم نمىآيد .
با عدم بطلان صورت عقلى « الف » دو احتمال مطرح است :
1 . نفس تنها با صورت عقلى « الف » متّحد شده و با صورت عقلى « ب » متّحد نمىشود .
اين احتمال ، خلاف مذهب قائلان به اتحاد عاقل و معقول است ؛ چرا كه آنها اين قاعده را در مورد اتحاد نفس با همهء معقولهاى خود جارى مىدانند ، نه اينكه تنها در مورد اتحاد نفس با اولين معقول خود ، جارى بدانند . شيخ الرئيس با جملهء « حتّى يكون سواء عقل « ب » أم لم يعقلها » به اين حال احتمال اشاره كرده است .
2 . نفس نه تنها با صورت عقلى « الف » ، متّحد مىشود ، بلكه با صورت عقلى « ب » و صورتهاى عقلى ديگر نيز متّحد مىشود ، بدون اينكه با هر تعقّلى ذات آن ، متجدّد گردد .
اين احتمال ، نه مستلزم محذور تجدّد ذات است و نه مستلزم تفصيل و فرق ميان
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: احمد بهشتى
ص١٢٨