تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
جزء ، قابل بقا باشد و چه نباشد . البته آن جزء هم مركّب از هيولا و صورت است و نهايتا آن‌چه باقى مىماند ، همان هيولاست . بنابراين ، اگر شيخ الرئيس در مثال خويش تنها متعرّض هيولا و صورت مىشود و به اجسام مركّب از عناصر بسيط توجه نمىكند ، براى اين است كه همان اجزاى بسيط هم بساطت محض و مطلق ندارند ، بلكه بساطت آنها به لحاظ مقايسهء با مركّبات جمادى ، نباتى و حيوانى است ، و گرنه آنها هم از هيولا و صورت تركيب شده‌اند . وانگهى اگر تنها هيولاى نفس باقى مىماند و با فرا رسيدن مرگ ، نفس صورت ، تعقّلات ، خلقيّات و ملكات خود را از دست مىدهد ، پس از موت ، نفس چگونه از تعقّلات ، خلقيّات و ملكات نيك و بد خود ، متنعّم و متلذّذ يا آزرده و معذّب مىشود ؟ آيا چنين چيزى ممكن است ؟ اين‌جاست كه بايد اذعان كنيم كه اعتقاد شيخ الرئيس همان است كه اوّل بيان كرده و در حقيقت ، تكيه‌گاه وى در مسئلهء بقاى نفس ، همان اصل بودن و بسيط غيرحال بودن نفس است و اما اين‌كه نفس مركّب باشد و هيولاى آن - كه بسيط غير حالّ است - باقى باشد ، از باب اين‌كه مورد اعتقادش باشد ، مطرح نكرده است ؛ بلكه آن‌را تنها براى اين‌كه نشان دهد ، بقاى برخى از اشيا ، ممكن و معقول است ، آورده است . به علاوه ، اگر جزء باقى نفس بتواند قائم به ذات باشد و نيازى به صورتى كه آن‌را قوام ببخشد ، نداشته باشد ، حتما عاقل است و طبق ادلّهء گذشته ، در تعقّلاتش بىنياز از جسم است و چنين جزئى خود نفس است ، نه آن‌كه نفس مركّب از اين جزء و جزئى ديگر است و اگر قائم به ذات نباشد ، نه عاقل است و نه مىتوان بر آن نام زيباى نفس نهاد ؛ چرا كه به قول حكيم سبزوارى ، نفس همان است كه « يرى بالدّرك و الأفعال » « 1 » يعنى با درّاكيّت و فعّاليّت شناخته مىشود .
هامش
( 1 ) . شرح غرر الفرائد ( معروف به شرح منظومه سبزوارى ) ، ص 280 .