تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
بسيط كلر و سديم است . در صورت اوّل ، جزء بسيط غير حال - يعنى ماده - زوال‌ناپذير و در صورت دوم ، هر دو جزء بسيط غيرحال ، ثابت و باقى است . بنابراين ، هرچند نفس به لحاظ حيثيّت تركيبى خود ، زوال‌پذير باشد ؛ ولى به لحاظ جزء يا اجزاى بسيط غير حالّ خود ، باقى و زوال‌ناپذير است . شيخ الرئيس در اين‌باره مىگويد : فان أخذت لا على أنّها أصل بل كالمركّب من شىء كالهيولى و شىء كالصّورة عمدنا بالكلام نحو الأصل من جزأيه . مثال هيولا و صورت در كلام شيخ الرئيس به معناى انحصار مركّب در اين نيست ؛ بلكه مىتواند مثال ديگرى هم داشته باشد كه ما آن‌را ذكر كرديم . هرچند همان‌جا هم مركّب از هيولا و صورت مىباشند .

نقدى بر كلام شيخ الرئيس

اين‌كه نفس را مركّب بدانيم و بگوييم : اجزاى بسيط غير حالّ آن ، دست‌خوش فساد و زوال نمىشوند ، مشكلى را حل نمىكند ؛ چرا كه به فرض قبول اين مطلب ، بقاى جزء ، ربطى به بقاى كل ندارد . هرگاه صورت جسم از بين برود ، آن‌چه باقى مىماند ، جسم نيست . وانگهى هيولا هم به خودى خود باقى نمىماند ؛ بلكه با از دست دادن صورتى ، پذيراى صورتى ديگر مىشود و جسمى غير از جسم قبل پديد مىآيد ؛ مثلا اگر سركه ، شراب يا شراب ، سركه شود ، درست است كه هيولاى مشترك آنها باقى است ؛ ولى شراب و سركه مغايرت نوعى دارند . نفس هم اگر مركّب از هيولا و صورت باشد ، با زوال صورت آن ، نفس زايل شده و هيولاى آن با صورتى ديگر ، همراه گشته و شىء ديگرى پديد آمده است . فرض ديگر اين است كه نفس هم‌مانند آب يا نمك طعام ، مركّب از چند جزء بسيط باشد . در اين فرض هم بقاى اجزا ، به معناى بقاى خود نفس نيست . چه خود آن