تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
در صورتى از داشتن جنس و فصل و ماده و صورت ، منزّه است كه تحت هيچ مقوله‌اى از مقولات نباشد ؛ ولى اين هم صحيح نيست . تنها واجب الوجود است كه داراى ماهيّت و جنس و فصل نيست . بنابراين ، ماده و صورت ندارد . ولى ممكنات ، همه تحت مقوله‌اى از مقولات جوهرى يا عرضى مىباشند و داراى جنسند و هرچه داراى جنس است ، داراى فصل است . عقل و نفس و جسم و اجزاى سازندهء جسم همگى تحت مقولهء جوهرند . عقل و نفس ، جوهر مجرّد و جسم و هيولا و صورت « 1 » ، جوهر غير مجرّدند . ولى بايد به امام فخر رازى گفته شود : درست است كه هرچه داراى ماده و صورت است ، داراى جنس و فصل است . ولى هرچه داراى جنس و فصل است ، داراى صورت و ماده نيست . اجسام هم داراى ماده و صورت و هم داراى جنس و فصلند ؛ ولى عقول ، نفوس و اعراض ، در خارج داراى ماده و صورت نيستند ؛ بلكه بسيطند ؛ لكن همگى داراى جنس و فصل و به عبارت ديگر ، داراى ما به الاشتراك و ما به الامتيازند . البته ذهن ما مىتواند همان جنس و فصل آنها را « به شرط لا » اعتبار كند و به همين لحاظ است كه آنها هم صورت و ماده پيدا مىكنند ، ولى نه صورت و مادّهء خارجى ، بلكه صورت و مادّهء ذهنى . صورت و مادّهء خارجى بر جنس و فصل ، تقدّم دارند ؛ يعنى ذهن با ملاحظهء ماده و صورت خارجى براى آنها جنس و فصل اعتبار مىكند ، ولى صورت و مادّهء ذهنى بر جنس و فصل ، تقدّم ندارند ؛ بلكه از آنها مؤخّرند . يعنى ذهن با ملاحظهء ما به الاشتراك آنها جنس را و با ملاحظهء ما به الامتياز آنها فصل را لحاظ مىكند . اين ، كارى است كه ذهن آن‌را در درجهء نخست انجام مىدهد ؛ سپس با اعتبار « به شرط لا » از همان جنس و فصل ، صورت و مادّهء ذهنى مىسازد . بنابراين ، هرچه داراى ماده و صورت است ، داراى جنس و فصل است ؛ ولى از
هامش
( 1 ) . مشّاييان صورت را از مقولهء جوهر و اشراق ، صورت را عرض و حكمت متعاليه آن‌را فوق جوهر و عرض مىشناسند .