قوس صعود ، نخستين استدلال خود را دربارهء بقاى نفس پس از موت بدن به مبادى عاليهء خود ، ارائه كرد . سپس طى چهار فصل به اثبات تجرّد قوّهء عاقله پرداخت . اكنون با توجه به مطالب فصلهاى چهارگانه مىگويد :
فاعلم من هذا أنّ الجوهر العاقل منّاله أن يعقل بذاته .
در اين فصل ، به اصل مطلب بازمىگردد و بار ديگر با استدلال تازهاى به اثبات بقاى نفس پس از موت بدن مىپردازد . از اينرو ، نام اين فصل را تكملهء اشارات قرار داده است .
محور اصلى اين استدلال ، اصل بودن نفس است . منظور از اصل ، بسيطى است كه حالّ در چيزى نباشد . بنابراين ، به بسيطى كه حالّ در چيزى باشد ، اصل گفته نمىشود .
اعراض و صور جسميّه و نوعيّه ، بسيطند ؛ اعراض ، حالّ در موضوع و صور ، حالّ در هيولايند و به همين جهت است كه قوّهء فساد آنها در محلّ « 1 » آنهاست .
موجودى كه اصل باشد ، قابل فساد نيست ؛ چرا كه قبول فساد ، امرى حادث است و پيشتر در نمط پنجم ، فصل ششم « 2 » ، اثبات كردهايم كه هر حادثى نيازمند ماده است .
بنابراين ، حدوث و زوال از ويژگىهاى اشيايى است كه مركّب از ماده و صورت باشند . اگر چيزى اصل باشد ، يعنى خود ، مركّب نباشد و در چيز ديگرى - اعم از اينكه آن چيز بسيط يا مركّب باشد - حلول نكرده باشد ، حامل قوّهء فساد نيست . نه خودش حامل قوّهء فساد است و نه داراى محلّى است كه آن محل ، داراى قوّهء فساد باشد .
مجرّدات ، همگى اصلند . واجب الوجود ، يك اصل ، بلكه اصل الاصول است .
بنابراين ، ازلى و ابدى است .
آنچه تغيّر نپذيرد تويى * آنچه نمرده است و نميرد تويى
هامش
( 1 ) . محل ، اعم از موضوع اعراض و هيولاى صور است . چنانكه حال ، اعم از صور و اعراض است .
( 2 ) . صنع و ابداع ، ص 139 - 171 .