تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
روان مىخواهد همسر ملك جهان باشد ! بكوش تا سزاوار او باشى ، دلربا به روشن‌ضمير گفت : تو مىدانى اين نشدنى است زيرا كه مردم بزرگترين ولايات من چنان نادان و فرومايه و ترسواند . هرگز نمىتوانم آنها را به جنگ وادارام ، از اين گذشته شهنشاه شدن از جنگ‌كردن بسيار و از تسخيرنمودن ولايات بيشمار نمىشود . روشن‌ضمير پاسخ داد : آه خداوند من باز پندهائى كه بر شما داده بودم فراموش كردى . تا شهرها نگيرى و رعيت بسيار نداشته باشى شهنشاه نخواهى شد . براى دوام ملك و آسودگى رعيت دفع ستم و عدل و كرم بايد كرد . دولت جاويد چيست : كرم‌داشتن ، بر سر دادآمدن ، دفع ستم‌داشتن آنهائى كه تسخير ولايات و فتح بلاد . . . مىكنند قلعه‌هاى معمور مىسازند خانه‌هاى مرغوب به‌پا مىدارند . و جامه‌هاى رنگين و تاج مرصع و كمر زرين مىگيرند ، فريب خواهند خورد و نبايد جز روان كاذب كه از زيبائى عارى است صورتى دارد زشت و مكروه . تو مىگوئى رعيت نادان‌اند مىبايد آنان را تربيت داد و هرگونه دانش و فنون به آنان آموخت ؛ نادانى و جهل را از ملك خود بيرون كن با هوى و هوس ستيزه‌كن پادشاهى بزرگ و فيروزمند و برتر از قيصر و سكندر و پيروز و ساير پادشاهان كه تصوير ايشان را روان كاذب آن روز به شما نمود ، خواهى شد . يكى از خويشان خود را خواست و تمنا كرد كه در هنگام غيبت به‌جاى او نشيند اداره امور ملك و ملت نمايد ، خود با خواجه‌اش بيرون شد تا سياحت همه گيتى نمايد و آنچه لازمه جهاندارى و رعيت‌پرورى است بياموزد . در هر كشورى كه يك دانشورى مىديد به او مىگفت مىتوانى با من بيايى ترا بسيار پول مىدهم . هم‌چنين هرجا اهل فن و پيشه و صاحب هنرى مىديد او را با خود مىآورد . تا جمعى كثير با خود همراه باشد ، خلاصه از هر فنى و علمى بهره برداشته به سلطنت خود مراجعت كرد . دلربا استادان كه همراه آورده بود امر به تربيت رعيت خويش كرد تا در صنعت و زراعت و تجارت ، آهنگرى ، نجارى و بنائى و نقاشى و كفاشى آنچه لازمهء مدنيت است به رعيت آموختند ، درنتيجه آنكه درويش بود توانگر شد . آنهائى كه نادان