تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
خود مىكنم كه با ملازمان شما غوغا نكنند ، مملكتى كه « سودوم » مىگفتند براى خود اختيار كرد و رفت ، ولى مردم آنجا بسيار بد بودند مسافران را مىرنجانيدند . روزى لوط بر در خانه خود ايستاده بود سه نفر غريب آمدند ، چون از ابراهيم عم خود محبت به مسافر را ياد گرفته بود آن سه نفر را به خانه برد با نان خوردنى داد ، ولى مردم آنجا كه مىخواستند با مسافرين معامله بد نمايند ، به در خانه لوط آمدند ، آن مسافرها را خواستند ! لوط آنها را نداد ، و گفت هرچه مىخواهيد به من اذيت كنيد خورسندم ، مهمان خود را به دست شما نمىدهم . هماندم مسافرها به لوط گفتند : مترسيد ما فرشتگانيم آنها نمىتوانند ما را بكشند ما آمده‌ايم از جانب خدا به شما بگوئيم كه از ميان اين قوم بيرون رويد كه خدا ايشان را مجازات خواهد كرد . اكنون با زن و فرزند خويش از خانه بيرون شويد و هرگز به پشت خود نگاه نكنيد ، اگر از اين امر سركشى كنيد مجازات خواهيد شد . همان دم لوط با زن و فرزند خويش از خانه بيرون شد [ 1 ] بعد از بيرون‌آمدن آنان از شهر زلزله‌اى آنچنان در سودوم روى داد كه زمين زيرورو گرديد همه مردم بدكار آن شهر از بين رفتند . * * * يك خرس بچه‌اى داشت كه نوزاد بود بسيار زشت بود . در او هيچ صورت حيوانى مشاهده نمىكرد چونكه غايت بدچهر و مكروه بود . خرس از داشتن چنين فرزند شرمسار شد . پيش زاغ كه با او همسايگى داشت رفت . . . به او گفت اى يار چه كنم با اين بچه مىخواهم او را تلف نمايم . زاغ گفت : او را خوب نگاه‌دار بسيارى ديگر خرسها ديده‌ام در چنين درد و غصه كه تو دارى ، تو برو بچه خود را بسيار بليس به زودى خواهى ديد او زيبائى پيدا خواهد كرد مايه مسرت تو خواهد شد . خرس مدتى با حوصله و صبر زياد مشغول ليسيدن بچه خودشد ، كم‌كم زشتى بچه در نظر او كم شد صورت خوب پيدا كرد و در نظر مادر زيبا جلوه نمود .
هامش
[ 1 ] . در متن اصلى و خطى ، در اينجا داستان تاريخى بريده مىشود از برگ 40 مطلب با موضوع جدى سياسى آغاز مىگردد و تازه خود اين مطلب نشان مىدهد دنباله مطالب ديگرى است كه در اين مجموعه نيست و تا برگ 49 و مابعد آن ادامه مىيابد و آنچه كه در اين صفحه به دنبال داستان مىبينيد افزايش ما است تا داستان تاريخى بنا به‌مفهوم معروفش نارسا نمانده باشد . )