مىخورد ديگر به سوى كشتى بازنگشت نوح دگربار پنجره كشتى را باز كرد كبوترى پرواز داد . كبوتر رفت يك شاخه درختى به منقار گرفته بهكشتى بازآورد . خدا به نوح فرمود از كشتى بيرون رود نوح با خانواده خود خدا را سپاس گفتند همان دم ديدند كه چيز بزرگ سرخ و زرد و كبود كه او را قوس و قزح مىنامند ، نمودار شد . خدا به نوح گفت اينرا به شما خواهم داد كه در خاطر شما بماند كه هيچ ديگر طوفان نخواهد شد . مريم : افندى كى بود كه به نوح و فرزندان و جانورانى كه در زمان توفان در كشتى بودند برايشان خوردنى مىداد . - عزيز من هرچه از خوردنى مىبايستى ، بر كشتى گذاشته بودند . . . - اين درست است استاد ، در كشتى كه ما سوار بوديم پنجره داشت ، ولى هرساعت مىترسيديم كه مبادا كشتى در آب فرو رود . از كجاست كه كشتى به روى آب مىايستد و فرو نمىرود من وقتى كارد را به آب انداختم ، هماندم بهته دريا رفت . - چون آب سنگينتر از چوب است از اين است كه كشتى بالاى آب مىايستد كارد شما سنگينتر از آب بود از براى آن به آب فرو رفت . - استاد كشتى از كارد سبكتر است ؟ - عزيز من ، كشتى از كارد سبكتر نيست ، اما اگر يك كشتى از آهن بسازيم به آب بيندازيم هماندم غرق مىشود . بيائيد اكنون درميان باغچه كنار حوض اين را امتحان نمائيم ، يكپارچه چوب بهقدر ترب مىگيرم حال ببينيد چوب را انداختم به آب . هرگز فرو نمىرود . ترب كه به قدر چوب است ببينيد فرو رفت چون ترب سنگينتر از آب است . اين مرغهاى خرد كه در ساقههاى كوچك درخت نشستهاند ولى ساقه خم نمىشود ، براى اينكه مرغ سبكتر از ساقه است ولى اگر من روى آن شاخه بنشينم شاخه مىشكند براى آنكه من سنگينتر از شاخه هستم . استاد : فطرتخانم ! تاريخى كه خوانده شده هيچ براى شما افكارى نيامد . . . فطنت : چرا ؟ وقتى كه نوح سپاس خداوند گفت منهم فراموش نخواهم كرد هر وقت خدا به من احسان كند ، تشكر نمايم .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٣٠٩