- افندى شما به اين كرمهاى خرد خوردنى مىدهيد ، اما وقتى كه در خانه مىمانند كيست كه در خانه برايشان خوردنى رساند ؟ - عزيز من هيچكس ! اما آنها احتياج ندارند ، نمىخورند تا بزرگ نشوند ، وقتى هوا گرم شد از خانههاى خود بيرون مىآيند . بعد چندى مىخوردند شما ايشان را خواهيد ديد مزارى براى خود ساختهاند جائى كه مىخوابند و مىزيند . ايندم يك دانه مىشوند اما بعد چندى ، اين دانه به هيجان مىآيد يك سر و بدنى و بال و پرى از آن بيرون مىآيد يك پروانه زيبائى مثل اينكه خود را از شكوفه مىپرورد ، تا اينكه باز تخم بگذارد و بميرد . - استاد ما همه اينها را خواهيم ديد ؟ - آرى خانم افندى همه اينرا خواهيم ديد و بسيار چيزهاى خوب ديگر . اگر اين تابستان به ييلاق برويم دوازدهتا پروانه خواهم گرفت و به اتاق خود خواهم گذاشت و هر روز از شكوفههاى تازه به آنها خواهم داد آنها را خواهيم ديد . برويم چائى بخوريم بعد تاريخ را تكرار نمائيم اين دفعه نوبت زيباخانم است .
* بعد از مردن آدم و حوا فرزندان آنها شيوهء بدكارى پيش گرفتند . از دروغ بدتر چيزى نيست دروغ مىگفتند . گرسنه چشم و خشمناك بودند . هرگز نماز نمىخواندند . بارى جز از گناهكردن و بدىنمودن كارى ديگر نداشتند . خدا خواست آنها را مجازات نمايد ، اما درميان اين مردم گناهكار يك نفر مرد پرهيزگار و درستكار بود . خدا بر او امر فرمود كه خانهاى از درخت بسازد و از هرنوع جانوران نر و ماده آنجا نگاهدارد . اين مرد صالح را نوح مىناميدند و همين كه خانه را ساخت و اين خانه را كشتى مىگفتند با زن و سه فرزند سام و حام و يافث در آنجا رفتند . به امر خدا چندان باران باريد كه همه خانهها و درختان و كوهها زير آب ماند و همه مردم و حيوانات غرق شدند . كشتى نوح بالاى آب ماند . چون همه غرق شدند ديگر باران نباريد باد بسيار وزيد زمين خشك گرديد . آنگاه نوح پنجره كشتى را باز كرد زاغى را پرواز داد ، زاغ كه خوى زشت مردارخورى سرشت اوست ، تن مردگان را
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٣٠٨