* * * فطنتخانم : يك هفته است بىدلتنگى ما به شنيدن اين حكايت وقت گذرانديم من زيبائى دلبر را دوست مىدارم ، اما گويا اگر من بجاى او مىبودم نمىخواستم همسر جانور بدشكل شوم . فطرتخانم : اما اژدهاى او چندان نيك بود كه اگر تو هم جاى دلبر بودى ، نمىخواستى بگذارى اژدها از غصه بميرد . مريم : اگر من بجاى دلبر مىبودم پيوسته در ترس بودم كه مبادا اژدها مرا بخورد ! زينتخانم : چنين مىپندارم كه اگر من بجاى دلبر مىبودم مثل دلبر به اژدها خو مىكردم . بخاطر دارم وقتى پدر افندى يك غلام سياهى خريد به خانه آورد ، اين غلام چندان بدچهر و زشترو بود كه حيوان پيش او زيبا مىنمود . نخست من از او مىترسيدم هروقت او را مىديدم مىگريختم پنهان مىشدم . رفتهرفته چشم آشنا شد چنان كه اگر روزى مرا به عرابه سوار مىكرد براى كشتن مىبرد هيچ فكر بد نمىكردم . - خانم افنديها ، زينتخانم خوب مىگويد به زشترو خو مىتوان گرفت ، اما هرگز با بدخو و بدذات نمىتوان همخو شد . . . آدمى به سيرت است نه به صورت ، ديگر بدانيد اى فرزندان من ، پيوسته مكافات ديدهاند آنهائى كه در بندگى كوشيدهاند .
اگر دلبر در راه پدر جان خود را دريغ نمىكرد و حق نعمتهاى اژدها را نمىشناخت سرانجام تاج و تخت ، فراغت و دولت نمىيافت ، ديگر ديديد مجازات خواهران بد دلبر را . اى فرزندان من اكنون ساعت سه است تا ساعت چهار وقت داريد تفريح كنيد . گردش كنيد ، بدويد ، بجهيد ليك در سايه باشيد . من پيرم نمىتوانم راه بروم ، فطنتخانم هم ناتوان است ما اينجا مىمانيم . كمى بعد مريمخانم برگشت گفت : استاد ببينيد اين پروانه زيبا را كه من گرفتم مىخواهم او را در صندوقچه بگذارم و با شكوفه بپرورانم ، شايد از خاندان خوب باشند زاد و ولد كند . - بسيار خوب خانم افندى ولى تعجب نخواهى كرد اگر بجاى پروانه كرم يافتيد .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٣٠٦