مريم : اما استاد من كرم به صندوق نمىگذارم تا كرم بيابم ، اين پروانه است چگونه ممكن است چيز ديگر بيابم ؟ استاد : عزيز من بىگمان نمىتوانيد در اين صندوقچه و از اين پروانه چيز پروانه بيابيد ، اما بدانيد اين پروانه كه بهشما اينقدر زيبا مىنمايد ، نخست كرم ضعيفى بود و بسيار زشت ، بعد به صورت زيباى پروانه درآمد . - استاد اين چون تناسخ است به ما توضيح دهيد تناسخ چيست ؟ درباره آن حكايات و روايات زياد شنيدهايم . - خانم افنديها فريب خوردهايد عزيزان من تناسخ در تواريخ است ؟ وقتى كه بزرگ شديد حقيقت آن را بهشما بيان خواهم كرد . فطنت : شما هميشه به من مىگفتى وقتى كه بزرگ شوم هرچه از شما بپرسم به من خواهيد ، گفت مىدانيد اكنون سيزده سال دارم كودك نيستم ، اما چرا آنچه مىپرسم به من جواب نمىدهى و به وقت ديگر مىاندازى . - خانم افندى ، بسيار چيز هست مىبايست نخست آنها را دانست براى بيان نمودن تناسخ ، بايد تاريخ خواند . به زودى تاريخ مىخوانيد و آن وقت آنچه بخواهيد به شما خواهم گفت . مريمخانم : افندى ، آيا منهم مىبايست بزرگ شوم تا بدانم كرم چگونه پروانه مىشود ؟ - خانم افندى ، نه عزيز من براى جواب شما مىروم پروانهها مىگيرم نگاه مىدارم . آنها تخم خواهند كرد ، بعد از تخمكردن وقتى كه كرم شدند ، كرمهاى كوچك بيرون مىآيند كه چون تار عنكبوت رشته به گرد خود مىبافند و از آن رشتهها خانه براى خود مىسازند . در زمستان در آنجا پنهان شده از سرما خود را نگاه مىدارند . كيست كه آنها را به ريسيدن رشته واداشته است ؟ خانم افندى خدايى كه آنها را آفريد هرچه را براى تعيش و نگاهدارى ضرور است . برايشان مىدهد آنها در بدن خود مخزنى دارند كه از آن براى خود خانه مىسازند .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٣٠٧