تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
آندم كه ترا ديد دوست داشت و بناى محبت گذاشت ، ولى كارهاى بد و اعمال نابجاى تو مانع اقبال وصال او بود و او را مىترسانيد ، اكنون كه سيرت و اخلاق نيكو گرفته‌اى او تو را به مقام محبت خواهد آورد . برويد به‌كمال فراغت كامرانى و در غايت آسوده زندگانى نمائيد چون به راستى صورت اتحاد و يگانگى پيدا كرده‌ايد . عزيز و قمر خود را به پاى فرشته انداخته از حق نيكىها و الطاف و احسان او اظهار عجز و امتنان كردند . قمر چون ديد عزيز از جرم‌هاى خود و از كردارهاى خويش پشيمان است ، چندانكه محبت داشت دوچندان بر او افزود . فرشته گفت : اى بچه‌هاى من برخيزيد برويد به سراى خود و بر مسند شاهى قرار گيريد ، همان كه اين گفت خود را در سرا نزد سليمان يافتند ( سليمان ) از ديدار خداوند رستگار خود بسيار شادمان شده ، تخت و تاج را تسليم وى كرد ، عزيز مدتى مديد به‌كمال عدل و داد حكمرانى نمود چنانچه انگشترى كه مكرر گرفت به انگشت خود داشت هرگز او را نيش نزد . ( فطنت خانم گفت : ) آه خانم افندى ! چه خوب حكايتى بود اگر من به‌جاى فطرت ( خانم ) مىبودم هر روز از شما رجا مىكردم يك نقل بگويند . بگو به من اگر درس خود را خوب بخوانم بار ديگر نقلى مىگوئى يا نه ؟ استاد : بسيار خوب عزيز من و ليك بگو به من آنچه در حكايت به‌شما خوش آمد ، چه بود ؟ فطرت : افندم [ 1 ] همه خوب بود ولى بسيار دوست مىدارم چنان انگشترى كه عزيز را از سفاهت منع مىكرد ( مىداشتم ) استاد راستى را دوست مىدارم . ( استاد ) : مىخواهم شما را چيزى بياموزم كه ما همه ، چنين انگشترى داريم . فطنت : دانستم او دل است ، هرچه مىكنم او به ما خبر مىدهد . چنين نيست افندى ؟ استاد : آرى درست گفتى و خوب دريافتى چنين است . فطرت : شما مىبينيد كه اين انگشتر من هميشه به من مىگويد پا به زمين زدن بد است
هامش
[ 1 ] . افندم تركيب كامل تركى عثمانى است يعنى ( آقايم ، آقاى من )