خودبهخود مىگفت : آه بر كسانى كه ستم به او مىكنند آيا من آن نيستم كه مستوجب چنين ستم بودم ؟ در اين افكار آوازى از بالاى سر خود شنيد . و ديد كه يك پنجره گشوده شد ، قمر يك طبق گوشت از آنجا بهطرف او انداخت كه اگر سير مىديد گرسنه مىشد ، بعد پنجره بسته شد . عزيز كه دو روز بود چيزى نخورده بود ، خواست بهره از آن گوشت بردارد آن دختر جوان كه ( عزيز ) نان خود را به او داده بود ، خود را بهروى او انداخت و گوشت را ربود و گفت : اى سگ كوچك دست به طعام اين سراى مزن كه اين خانه را از هوا ساختهاند ، هرچه از آنجا بيرون آيد زهرناك ( است ) و سبب هلاك ! در اينحال عزيز صدائى ( شنيد ) كه خوبى بىمكافات نخواهد بود ، همان ساعت عزيز صورت كبوتر سفيد پيدا كرد . در آندم بخاطر آورد كه اين تبديلات از جانب فرشته است . اميدوار الطاف او شد ، در نخستين پرواز خواست به قمر تقرب جويد بر هوا رفته به اطراف خانه مىپريد و مىگشت . يك پنجره باز ديد به درون رفت به هر سو شتافت قمر را نيافت . از آنجا نوميد بيرون آمد عزم كرد تا قمر را نيابد ، آرام نگيرد چند روزى پريد تا به صحرا رسيد در آنجا غارى ديد ، نزديك شد قمر را پيش زاهد محترمى يافت كه در آنجا رياضت مىكشيد . عزيز بى خود ! بناكرد بهدور سر آن پريدن و از جلوههاى خود اظهار ذوق و مسرت وصال دلدار كردن ، غايت لطافت محبت اين كبوتر قمر را مفتون ساخت و بدست مرحمت او را مىنواخت . اگرچه قمر چنان مىپنداشت كه او نخواهد فهميد ولى او به او مىگفت هديه خود را به خود او رسيده بهجان خواهد پذيرفت و همواره او را دوست و منظور نظر محبت اثر خواهد داشت . زاهد گفت اى قمر ! چه كردى عهد به ايمان بستى . عزيز صورت طبيعى خود را بگيرد كه از آن تبديل هيئت بسته به رضايت و خوشنودى تو بود و آن هم بر اتحاد ما . عزيز بر قمر گفت تو وعده كردى پيوسته مرا دوست دارى سعادت و كامرانى كه به وصال تو حاصل است دايمى باشد و الا مىروم از ياور خود ، فرشته نياز و تمنا كنم كه به من صورتى بدهد كه بهشما پسند آيد . فرشته كه صورت زاهد گرفته بود بههيأت نخستين كه درنظر ايشان جلوه كرده بود برآمد و گفت : عزيز مترس و پريشان مشو قمر
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٨٢