تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
چون به شهر رسيد فرحى تازه و مسرت بىاندازه از مردم دريافت . صيادان سبب آن را پرسيدند ، جواب دادند عزيز كه پيوسته درپى اذيت مردم بود در اطاق خود از ضرب يك رعدوبرق زده شد . چون گمان مردم چنين بود كه خداوند ستم او را نسبت به بندگان خود نپسنديد او را به مجازات رسانيد و زمين را از وجود ناپاك او پاك ساخت . چهارنفر امير دراين اثنا مىخواستند بهره براى خود بردارند و ملك را درميان قسمت نمايند ، اهالى چون آنها را مىشناختند و مىدانستند كه آنها به همان اطوارند كه امير بود . جمعيت كرده تاج را به سليمان دادند كه بدنهادان مىخواستند او را تلف نمايند . چون سليمان سزاوار تاج و تخت بود و چون بسيار دانا و عاقل و قابل و عادل است ، چنانچه مردم در راحت و وسعت و معيشت به فراغت تمام گذرانند . عزيز چون اين سخنان را مىشنيد آه سرد زدل پردرد مىكشيد . دردش بيش از پيش شد . چون او را به سراى خود بردند ديد سليمان به روى تخت نشسته و بزرگان دولت از سه طرف كمر خدمت برميان جان بسته در حضور او به نظام تمام ايستاده‌اند و دعاى بقاى عمر و دولت و اقبال او را از خداوند ذوالجلال تمنا مىكردند تا شكستهايى در عهد سلف او به بنيان ملك و ملت رسيده ، درست نمايد . سليمان بدست اشارت كرد خاموش باشند و به مردم گفت تاج و تختى را كه شما به من تقديم كرديد پذيرفتم ، او را نگاه دارم براى عزيز . شما گمان نكنيد او مرده باشد او زنده است ، فرشته او را ربوده و اسير نموده تا تربيت پذيرد و سيرت انسانيت گيرد ، باشد روزى او را خواهيد ديد فاضل و عادل شده از كرده‌هاى خود پشيمان گشته و از سر ستمگرى گذشته ، چنانچه در اوايل سن خود بود . ( سپس ) سليمان آهى كشيد چشمش اشگبار شد گفت : وه بيچاره عزيز كه خوش‌آمد گويان او را از راه صواب و راستى برگردانيد و به‌راه خطا ( واداشتند ) . من او را خوب مىشناسم كه خداوند او را به‌راستى آفريده ولى كسانى كه دوروبر او را گرفته بودند بدخو كردند ( كه ) راه وفا نيست . جفاهاى او را از خاطر فراموش كرده همه دعا و رجا كنيم تا خداوند او را به ما رساند .