جواب : هنوز تو خردى اينها را نمىفهمى . - آه استاد عقل دارم ، رجا مىكنم اين را به من بگوئى بهخوبى ياد خواهم گرفت . - هرچه مىخواهيد مىگويم بشنويد بعد از طوفان مردمان نوشتن نمىدانستند و هيچ كتاب نداشتند . عزت گفت : چه سان تاريخ آدم را دانستيم اگر كتاب و نوشتن نبود ؟ استاد گفت : خانم افندى ( آدم اين تاريخ را به فرزندان خود نقل كرد و فرزندان او به نوح چون از كشتى بيرون آمدند نوح هم به فرزندان خويش گفت ايشان هم به فرزندان خويش تكرار كردند ، سام كه خوب اطاعت پدر خود مىكرد حام و يافث چندان اطاعت نكردند . چهار پسر يافث رفتند در يونان سكنى گرفتند ، يونانيان امثال و حكايات را دوست مىداشتند و هرچه واقع مىشد ضبط مىكردند و مثل مىساختند مثال پدر خود نقل مىكردند اينست [ 1 ] ) صباح شريف شما بخير ! خانم افنديها ! نگاه كنيد فطنتخانم را چنين مىپندارم كارى كه خلاف عادت و مغاير مرحمت باشد نكرده ، زيرا كه چهرهاش روشن و دلش خورسند است . فطنتخانم : استاد خواستم از روى ديوانگى خدمتكار خود را برنجانم و دست بالا برده كه دو سه طپانچه بزنم ، بهخاطرم آمد كه مردمآزارى از خدا بيزارىجستن است ترك آن كردم و گفتم :
نرنجانم زخود هرگز دلى را * كه مىترسم در آن جاى تو باشد
استاد گفت : خانم افندى ( پيش بهشما گفتم كه تو مستعد نيكوكارى و آماده خوش رفتارى هستى . روزبهروز از تو كارهاى نيك بروز كرده در ملك سعادت فيروز خواهى شد ، زيرا كه پندهاى مرا آويزه گوش و هوش كردى . اكنون برويم قدرى چائى بخوريم و نقلى كه بهشما وعده كردهام بگويم . ) نقل :
هامش
[ 1 ] عبارات داخل پرانتز در نوشتهها خطخورده است و چون مطلب در اينجا ( استاد گفت خانم افندى . . . ) بريده شده بنابراين اگر نوشته نمىشد ناقص مىبود از اينرو ما درضمن نقل مطالب خطخورده آن را داخل پرانتز گذاشتيم .