تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
همديگر نمىفهميدند چنانچه ، اگر زبان را فراموش كنيم من به روسى حرف زنم ، فطرت خانم فارسى گويد ، مريم‌خانم عربى تكلم نمايد ، در اين حال مجبور مىشويم از هم جدا باشيم زيرا كه نمىتوانيم از همديگر چيزى بفهميم . بارى اين مردمان حيران ماندند زيرا كه يكى مىگفت خشت بياريد آن يكى آب مىآورد ، ديگرى مىگفت آب بيار گل مىبرد ، آن يكى مىگفت سنگ بده ديگرى چوب مىداد ! در اين حال مجبور شدند قلعه را واگذاشتند كه پيش قدرى بلند كرده بودند و بابل ناميده بودند از آنجا قصد كردند هريك به طرف ديگر بروند . فرزندان حام به طرف خاورزمين رفتند ، فرزندان يافث به‌سوى مغرب زمين شتافتند پسرهاى سام در بلاد آسورى مسكن گرفتند . عزت‌خانم گفت : اى استاد اين طرف‌ها را من هيچ نمىشناسم . استاد گفت : اكنون در خريطه جغرافيا آنها را به شما نشان مىدهم ، مىبينيد اين خريطه طرف بلند را شمال مىنامند آنكه پائين است جنوب مىگويند ، طرف راست را مشرق نامند و طرف چپ را مغرب خوانند . مريم گفت : استاد اين خريطه براى چه چهار رنگ دارد ؟ استاد گفت : از براى اشارت‌كردن زمين و جزء او و براى تميزدادن پنج قطعه زمين كه اروپا و آسيا و آفريقا و امريكا و استراليا . اروپا در شمال است آسيا در خاور است آفريقا در جنوب ، آمريكا در مشرق و استراليا در جنوب آسيا است . آدم در آسيا پيداشده . فطنت‌خانم گفت : استاد بگو به من پدر من از كدام يك فرزندان نوح است ؟ جواب : يافث . مريم : استاد چنين مىپندارم كه دانستن خريطه بسيار سودمند است ، مرا بگذاريد به او نگاه كنم و بگوئيد اين خطها چه معنى دارد و چيست ؟ استاد گفت : به‌چشم ، دانستن خريطه را جغرافيا مىگويند . يعنى وصف زمين ، هر روز چيزى از آن مىگويم امروز قدرى گفتم كافيست . فطنت‌خانم گفت : در امثال بسيار چيزهاست كه به تاريخ مىماند از جمله طوفان و كارهاى ديوان و امثال آن .