تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
فطرت‌خانم : خانم افندى گريه مكن ما از دل و جان شما را دوست مىداريم ، من خود يقين دارم ديگر از اين گونه كارها نخواهى كرد . فطنت گفت : استاد چندى پيش در تاريخ خواندم فيلسوف بزرگى بود كه همه مردم به‌سبب خوش رفتارى او به‌جان او را ارجمند مىكردند به صلاح حال و عفت و درستكارى او اقرار داشتند . ( ولى در ابتدا ) مردم‌آزار و غماز و دروغگو بود ، كسى باور نمىكرد ، زيرا كه عادات بد را به‌خوبى تغيير داده بود . همچنان عزت‌خانم وقتى كه بزرگ خواهد شد ، چنان خوش رفتار خواهد شد كسى بدرفتارى او را باور نخواهد كرد . - خانم افندى بسيار خوب اكنون عزيز من ! كسى نمىتواند بشناسد كه تو همان هستى كه در خردى بودى ، اين بسيار عجيب است كه در ظرف يك ماه به اصلاح حال خود كوشيده خورده بر ديگران نگيرى ، اگر با من اين‌گونه رفتار نمائى ترا بسيار دوست خواهم داشت . مقبول خاص و عام خواهى شد اكنون رجا مىكنم به‌من بگو كه نام آن فيلسوف چيست ؟ استاد گفت : او را سقراط مىنامند . مريم گفت : من او را خوب مىشناسم . ديروز يك حكايت خوب از او به‌من آموختى . استاد گفت : بسيار خوب خانم افندى آن تاريخ را به خانم افندىها بازگوئيد . مريم گفت : سقراط زن بدخويى داشت كه هر روز به دشنام‌هاى كفرآميز سقراط را مىرنجانيد . روزى كه او را بسيار آزار كرده بود ، سقراط از نزد او بيرون رفته تا دشنام‌هاى او را نشنود . اين زن بدسيرت به حدت آمد كه كسى نبود او را برنجاند و دشنام دهد ، يك ديگ پر از آب گرم برداشته به بالاى بام رفته به‌سر شوهر خود ريخت . - خانم افندى تو چنين مىپندارى سقراط خشم گرفت ؟ هرگز سقراط خشمناك نشد به يكى از دوستان خود كه در آنجا بود گفت : بعد از رعدوبرق هميشه باران مىآيد او قهر زنش را به رعدوبرق تشبيه كرد باران را به آب گرم كه به سر او ريخته مثال زد كه جامه‌هاى او را خيسانده بود . فطنت خانم گفت : يقين دارم خنديدن سقراط بر زنش ، بدتر از آزردن زنش بود . استاد گفت : خانم افندى راست مىگويند تلافى بدىكردن و انتقام‌كشيدن خوب نيست ، ولى بهتر آنست به جاى بدى نيكوئى نمائى كه بدتر از اين انتقام نيست ، شايد از
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 268 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني