استاد : آرى اى عزيز من ! اگر پندهاى مرا گوش كنيد به مقصود خواهى رسيد . فطرتخانم : بسيار خوب اى استاد هرچه بفرمائيد عمل خواهم كرد . استاد : خانم افندى ! بسيار خوب مثلًا نامه ترا آهسته خواندم ، اگر تو دختر خوب مىبودى بايستى رخصت دهى مرا تا آن را بلند بخوانم ، اگرچه مىدانم شرمسار خواهى شد ليك همين شرمسارى ترا از بدكارى منع خواهد كرد . فطرتخانم : استاد اگر مىدانيد كه سبب خوب شدن من است ، او را به جان مىخواهم . استاد : آرى من اين را با شما عهد مىكنم ، وقتى كه خواستى به گناه خويش اقرار كنى ، خودبهخود انديشهاى نمائى كه ديگر نمىكنم به شما سخن مىدهم كه شما آنچه مىكنيد بنويسيد تا در حضور خانمها بخوانم البته از ترس اينكه مردم كارهاى ترا بشنوند ، ترا منع مىكنند كه ديگر آن را نكنى . اكنون كاغذ را ببينم ، بيا نزد من ! كه ترا به بر گيرم ! زيرا از تو بسيار خشنود شدم كه مىخواهى به آواز بلند بخوانى . فطرت : نه استاد شرم مىكنم . استاد : اين نشانهء خوبى است كه شرمسار مىشوى - بسيار خوب من مىخوانم . . . . - امر دايه افندى را نپذيرفتم و گفتم كه او بسيار گستاخى كرد كه به من امر نمود چونكه او خدمتكار من است و ديگر گفتم آنقدر مىخواهم ترا به حدت آورم كه مرا بزنى و پاى و دست مرا بشكنى ، تا ترا از خانه بيرون كنند . فطرتخانم گريهكنان مىگويد : آه استاد خانمها نمىخواهند من با آنها باشم ، زيرا كه مىدانند من بدخويم . استاد گفت : خانم افندى ! بسيار خوب ، اما آنها مىبينند تو چقدر خوبى ، كار خويش مىخواهى . اى فرزندان من گوش كنيد كسى نيست بىجرم بوده باشد ، پيران رستگار هنگام جوانى گناه از ستمكاران زيادتر كردهاند ، اما به اصلاح حال خود كوشيدند تا از اخلاق ذميمه رسته به اخلاق حميده پيوستند . از اين بهتر بگويم : هنگامى كه من خرد بودم از شما بدتر بودم ، اما يك دايه خوب داشتم كه مرا دوست مىداشت . همت به تربيت من گماشت من هم پندهاى او را گوش كردم ، در مدت دوماه خيلى تغيير حالت كردم كه گوئى آن نبودم به شما هرگز . . .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٦٧