تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
خوب كسب كرد شيوهء صبر و تحمل را در كارها پيش گرفت ، برعكس او اقبال كه در مهد عزوناز و جلال پرورده شده و اخلاق او از خوش‌آمدگان فاسد گشت . خدا نخواست بسيار عمر نمايد و از او آزار به مردم رسد . پدر شيرين همين كه سرگذشت او را از سرتاپا شنيد خورسند شد دختر خود را به او داد مدتى متمادى در كمال فراغت زندگانى و عيش و كامرانى كردند به‌جهت اينكه به راستى اتحاد ورزيدند . عزت‌خانم آهى كشيد گفت : آه بسيار خورسند شدم از اينكه شوم به درجهء فراغت و آسودگى رسيد ، هميشه مىترسيدم مبادا اقبال او را بكشد . استاد گفت : خانم افندىها يقين دارم درميان شما كسى نيست كه از كشته شدن اقبال خشنود نباشد . مريم‌خانم گفت : من‌كه بسيار خشنودم زيرا اگر كشته نمىشد پيوسته آزار او به برادرش مىرسيد . استاد گفت : خانم افندىها راست مىگويند ؛ اگر من به‌جاى پرى مىبودم مادر كودن او را مجازات مىكردم . . . اما فرزندان من ببينيد تامل نمائيد كه همه شوم را مىپسنديد و دوست مىداريد ، اقبال را رد مىكنيد از او كراهت داريد . بسيار خوب كنون خيال كنيد كه همه مردم همچون شما هميشه خوبان را دوست دارند و از بدان دورى مىجويند . بپرهيزيد هرگاه به آدم درستكار آزارى رسيد همه مردم غصه و افسوس مىخورند ، حتى كسانى كه او را نمىشناسند . فرزندان من اين را نگاهداريد و در خاطر ضبط نمائيد توانگرى به مال و جاه ، سرمايه و عزت و اعتبار نيست . مگر راستى و فضيلت به چه كار مىخورد . اگر توانگر باشيد زر و سيم اندوخته‌ايد . در دنيا هيچ دولتى بهتر از نيكنامى نيست و هيچ حسنى خوشتر از حسن خلق نمىباشد هرگاه دست كرم ، زبان خوش ، سيرت خوب ، حسن خلق نداشته باشيد همه از شما نفرت جويند اگرچه پدر و مادر باشند . فطرت خانم : دريغ اين راست است اى استاد دايه و خدمتكار و پدر و مادر و خواهر من و حتى ملازمان عم من مرا نمىتوانند ببينند ، ولى شما مىدانيد كه من مىخواهم به اصلاح خود بكوشم .