چنانچه با ديگران داشت به شوم مىكرد ، ولى چون شوم در ايفاى مراسم خدمت جاهد و ساعى بود ، احترام او بيش از همه ديگران بود . چنانچه پول مصارف فوج و خانه خود به دست شوم داده بود . سرتيپ اگرچه نوشتن و خواندن نمىدانست ولى كتابخانهء خوبى داشت ! از اينكه مردمان كه پيش او مىآيند چنان پندارند كه مرد دانا و تاريخ دان است ! چون شوم از خدمات محوله به خود فراغت مىيافت ، بر آن كتابخانه مىرفت و مطالعه كتب مىنمود ، ويژه كتب نظام را بهخوبى خواند ، چنانچه شايسته سپهسالارى شد . بارى پادشاه را دشمنى كه بود نزديك آمد سرتيپ مأمور مقابله شد روزى سرتيپ هفت نفر سرباز با شوم برداشت رفت به جنگلى كه ملاحظه جاى كمينگاه نمايد ، آن هفتنفر فرصت جسته به خود گفتند بايد اين سرتيپ را كشت ، تا از دست او خلاص شويم . شوم به آنها گفت : نبايد اين كار بد را كرد مأمور پادشاه را كشتن ناموس دولت شكستن است . سخن او نپذيرفتند سهل است گفتند ترا هم با او مىكشيم اگر با ما در اين كار همكار مباشى ، هركدام شمشير بهدست گرفته روبه جانب سرتيپ نهادند . شوم چون اين را ديد خود را به روى سرتيپ انداخت و خود را به ضربتهاى آنان سپر ساخت ، شمشير كشيد با آنها تنها مقابله نمود ، چندان كوشيد چهارنفر از آنها را كشت باقى ديگر گريختند . چون سرتيپ اين جاننثارى و خدمتگذارى را از شوم مشاهده كرد ، عذر تقصيرها و بديهائى كه به او كرده بود خواست و سرودست او را بوسيد . گفت : بعد از اين زندگانى من از تست . بهحضور شاه رفته سرگذشت او را عرض كرد . پادشاه شوم را طلبيد مورد الطاف قرار داد بهعلاوه منصب سرتيپى وظيفه و مستمرى براى او درنظر گرفت . . . شوم سربازان را چون فرزندان خويش مىپنداشت بسيار دوست مىداشت هركدام بيمار و خسته و زخمدار مىشد ، پرستارى و غمخوارى و خدمتگزارى مىكرد و هريك فقير و مستمند مىشد از پول مخصوص خود به آنان دستگيرى مىنمود ، با همه خوشرفتارى و نيكوكارى داشت و از احترام هيچكس ذرهاى فروگذار نمىكرد .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٦٣