تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
مىدانيد سواد عربى و فارسى من خوب است و از اين اطلاعات عارى نيستيم و براى منطبقات « شفا » خلاصه نوشته‌ام و « احياءالعلوم » غزالى و « حكمةالاشراق » سهروردى را وقتى به تركى ترجمه نمودم ، مع‌ذالك هرچه به نظر عبرت و دقت خواستم ، نتيجهء از آن بيرون بيايد هيچ نتيجه به دست نيامد ، غير اينكه مسئله از اول مشكلتر و حيرت بر حيرتم افزود . ياللعجب ، مردم عوام بيچاره ايران كه چون ظلمتيان گويا تمام عمر خود را درميان چاه به سر برده‌اند ، گرفتار چه موهومات و دچار چه نوع شماتت هستند ؟ اينك اين رساله ، شما از اين چه مىفهميد ؟ براى من توضيح بفرمائيد ! جناب شيخ‌الرئيس با آن جزالت بيان كه دارند قدرى در رساله نظر كرده گفتند : من چند ماه است اعلانى در روزنامه « حكمت » منطبعهء مصر در اوصاف اين رساله مىخوانم آخر نسخهء آن را از بمبئى خواستم آوردند ديده‌ام . علاوه بر اين مطالب اين حضرات را هم بسيار شنيده‌ام و به زبانشان آشنا هستم : مقصود سائل از سؤال اين است كه با وجود لوح محفوظ كه همه چيز در آن ثبت است و با وصف اينكه ذات ازل لايتغير است ، انشاءاللَّه گفتن چه معنى دارد ؟ يعنى چه فايده بر گفتن اين لفظ مترتب خواهد شد . زيرا كه هرچه شدنى است و در علم ازلى گذشته مىشود ، اعم از گفتن انشاءاللَّه يا نگفتن آن و هرچه نبايد بشود و علم تعلق به آن نگرفته ، نمىشود . روح سخن و خلاصه جواب صاحب رساله در اين باب ، اين است كه از براى موجودشدن اشياء در هر مرتبهء علل و اسباب چند است : گفتن انشاءاللَّه هم يكى از آن علل است كه متمم وجود شيئى در نشاهء عين خواهد و اگر وجود چيزى در علم حق گذشته باشد ، البته علل و اسباب آن هم كه از آن جمله يكى گفتن انشاءاللَّه است ، در علم حق گذشته است . در اين صورت گفتن و نگفتن انشاءاللَّه هر دو يكى از نقوش لوح محفوظ مىباشد . يعنى وقتىكه بنده انشاءاللَّه گفت و امر بر وفق مطلوب صورت گرفت ، كشف مىكند از اينكه در لوح محفوظ همين‌طور ثبت بوده است و اگر انشاءاللَّه نگويد و امر بر وفق مرام جارى نشود ، بازهم معلوم مىشود كه در لوح اينطور