تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

انشاءالله و ماشاءالله ؟

چنانچه معلوم است عثمانيان شب جمعه اول ماه رجب را - كه ليلةالرغائب است و « قنديل گيجه‌سى » مىخوانند - خيلى محترم مىدارند و در آن شب در خانه‌هاى بزرگان و پاشايان و مشيران ، محافل با شكوه و ضيافتهاى مطنطن بسيار صرف مىشود و آن شب را غالباً تا بامدادان به مسامره مىگذرانند . به رسم مألوف و عادت معروف شب جمعه گذشته 1301 هجرى را در خانهء دولتمآب يوسف‌رضا پاشا كميسيون مهاجرين كه در بشكطاش واقع است ضيافتى نموده جمعى به شام مدعو بودند پس از صرف طعام در اثناى مسامره پارهء سخنان شيرين و روح‌پرور از زبان مجلسيان مسموع شد كه درج آن عبارات را در اين اوراق خالى از فايده نيافتم ( لعل‌اللَّه يحدث بعد ذالك امراً ) اجزاى محفل مزبور عبارت بود از سيدابوالهدى - شيخ ظاهر - شيخ‌الرئيس ابوالمعالى بهجت‌بيك - سيدبرهان‌الدين پسر شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة . پاشاى صاحب‌خانه به شيخ‌الرئيس گفتند : ديروز شخصى از اهالى ايران مديحهء مشتمل بر ملقب حضرت رسالت پناهى و دائر به‌مكارم ذات اقدس پادشاهى ساخته به كاغذ نيكو و خط خوب نوشته آورده بود كه من تقديم به ذات شاهانه نمايم . اين شخص مىگفت تخلص من ميرزانصرت و از خواص طايفه . . . . . . . هستم ، قدرى با او صحبت داشتم ، سخنان بىسروته بسيار مىگفت آخر يك رساله كوچكى از بغل درآورد كه از تصنيفات رئيس ماست و به من تقديم كرده منهم ديروز و امروز كراراً اين رساله را مطالعه نموده‌ام ، سرتاپاى آن در معنى « انشاءالله » نوشته شده با اينكه شما