متصفه بدان وحدت ، بدين پايه برسند به واسطهء قواى مجتمعه جميع آن امورى كه در دار دنيا سعادات شمرده مىشود ، لامحاله ايشان را دستياب خواهد گرديد . و اينهمه مزايا بر وحدت جنس كه عين وحدت لغت است ، در آنوقتى مترتب خواهد شد كه لغت آن جنس كه نفس وحدت افراد اوست ، كافى از براى حفظ و صيانت آن جنس بوده باشد و لغت كافى نخواهد شد از براى صيانت جنس و حفظ افراد آن از تفرق ، مگر در آن هنگامى كه آن لغت حاوى بوده باشد همه اصطلاحات و تمامى كلماتى را كه طبقات آن جنس در افاده و استفاده بدانها محتاجند ، چونكه جنسى كه مجاور سائر اجناس بوده ، اساس معاملات و مبادلات درميانه ايشان استوار باشد ، هرگز نمىتواند كه جنسيت خود را نگاه داشته ، مزايا و حقوق آن را استحصال نمايد ، مگر آنكه جميع طبقاتى كه اركان پايدارى نوع انسان و اساس مدنيت و حضارتست [ 1 ] در آن جنس بوده باشد . و آن طبقات عبارت است از طبقهء علمائىكه علوم نافعه در مدنيت را نشر دهند و طبقهء فضلا و ارباب اختراعىكه فنون نافعه در هيئت اجتماعيه را مؤسَس [ 2 ] سازند و طبقهء دانايان سياسى كه حفظ حقوق را نمايند و طبقهء قوانينشناسانى كه به عدالت فصل دعاوى كنند و طبقه اندرزگويانى كه در تهذيب اخلاق كوشند و طبقهء ادباء و شعرائى كه به كمالات لطيفه و اشعار دقيقه همم خامله [ 3 ] را برانگيزانند و سجاياى آحاد جنس را معدّل [ 4 ] و مقوّم سازند و طبقهء صنّاعى كه [ 5 ] صناعت نافعه خود را براساس علم گذارند و طبقهء زرّاعى كه [ 6 ] به مقتضاى فن فلاحت ، به زراعت اشتغال ورزند و طبقهء تجّارى كه ، راههاى تجارت را بر پايههاى اقتصاد [ 7 ] سياسى مملكت نهند و اگر اين طبقات در آن جنس نباشد ، البته ضرورات معيشت و حاجات زندگانى رشته التيام و ائتلاف جنسيت افراد آن را گسسته رفتهرفته منقرض و نابود خواهد گرديد - و آحاد آن به اشخاص جنسهاى ديگر ملحق شده به لباس جنسيت جديدهاى قدم در دائره هستى
هامش
[ 1 ] . مرادف مدنيت كه آن كيفيت بود و باش است به هيئت اجتماعيه بر نهج عدل و حكمت .
[ 2 ] . از تأسيس يعنى پايداركردن
[ 3 ] . همتهاى افسرده
[ 4 ] . از تعديل و تقويم يعنى درستى و اصلاح
[ 5 ] . صنعتگران
[ 6 ] . كشاورزان
[ 7 ] . ميانهروى