وحدت لغت ، عجيبه رابطهاى است و غريبه خويشى و پيوندى است و اوست آن يگانه وحدتى كه عشائر مختلفةالأغراض و قبائل متنوعةالمقاصد را در تحت لواى وحدت جنسيت ، به سوى مقصد واحد سوق مىكند و قواى متفرقه ايشان را جمع مىسازد و همه را در جلب منافع عامه و دفع مضار شامله ، متفقالكلمه مىنمايد - و اركان تكاتف [ 1 ] و تظاهر و اساس تعاون و توازر [ 2 ] را استوار مىگرداند - و از براى استحصال سعادت عموم و نجات از شقاء و بدبختى ، جمع كثيرى را يكدل و يكزبان مىكند و خلق بسيارى را به حيات تازه كه حيات جنسيت بوده باشد ، زنده كرده خلعت استقلال در وجود براى آنها مىپوشاند و در عالم انسانى ، رابطهاى كه دائره آن واسع بوده باشد و جمع كثيرى را بهيكديگر مربوط سازد ، از دو قسم خالى نخواهد بود . يكى همين وحدت لغت است كه از آن به جنسيت و وحدت جنسيت نيز تعبير مىشود و ديگرى دين . و هيچ شكى در اين نيست كه وحدت لغت ، يعنى جنسيت در بقاء و ثبات در اين دار دنيا از وحدت در دين اودم [ 3 ] است ، زيرا كه در زمان قليلى تغير و تبدل نمىپذيرد ، بخلاف ثانى . از اين است كه مىبينيم جنس واحد كه عبارت از اهل لغت واحده بوده باشد ، در ظرف هزار سال ، دوسهبار دين خود را تغيير و تبديل مىكنند ، بىآنكه در جنسيت ايشان كه عبارت از وحدت لغت باشد ، خللى حاصل شود ، بلكه مىتوان گفت ارتباط و اتحادى كه از وحدت لغت حاصل مىشود ، اثرش بيشتر است از ارتباط دينى در غالب امور دنيويه . از آن است كه يونانى نصرانى را مىزيبد ، كه بهسبب وحدت جنسيت بهافلاطون و ارسطو و بقراط بتپرست افتخار كند ، و لكن نصرانى هندىالاصل را هرگز شايان نيست كه بهسبب وحدت دين ، به نيوتن و كليلو نصرانى مباهات نمايد ! و اين وحدت جنسيت ، كه ماهيت آن وحدت لغت است ، اجانب را اندك اندك در دائره خود داخل كرده تا آنكه عشائر مختلفهاى كه بدان وحدت متصفند ، قوام پذيرند و منزلت و قدر ايشان در ميانه ساير اجناس بنىنوع ايشان معلوم و معين گردد و حقوق و واجبات عظيم منزلت و علّو مرتبت ايشان را ديگر قبائل و شعوب اذعان نمايند و چون عشائر
هامش
[ 1 ] . معاونت
[ 2 ] . بار يكديگر را متحملشدن
[ 3 ] . بادوامتر و مستحكمتر .