فلسفهء وحدة جنسيت و حقيقت اتحاد لغت
لاسعادة الا بالجنسيّة ولاجنسيّة الّا باللّغة ولالغة مالم تكن حاوية لكلّ ماتحتاج اليه طبقات ارباب الصناعات والخطط فى الأفادة و الأستقادة [ 1 ] انسان واحد را اگر كسى ملاحظه كند ، خواهد ديد كه آن انسان واحد ، عبارت است از عناصرى كه تأثير هريكى از آنها ، مضاد تأثير ديگرى است و مؤلف است از اعضاء و جوارحى كه اشكال و هيئت هر واحدى از آنها مبائن و مخالف آخريست و روح حيات ، آن مختلفات را به صورت وحدانيّه درآورده و تأثيرات گونهگونه آنها را ، از براى استحصال مقصد واحد - كه مقصد كل است - بهكار برده و هريكى از آن متضادات را ، خادم هيئت مجموعه قرارداده ، حركات مختلفه آنها را وحدت نتيجه متحد و ملتئم [ 2 ] گردانيده و هر عضوى را به خدمتى مخصوص و هر جارحهاى را بهكارى جداگانه داشته و از براى جلب مرغوباتى كه باعث پايدارى است و دفع منفوراتى كه موجب تفرق اتصال است ، اعضاء و جوارح ظاهره و باطنه را بهكار برده است ، تا آنكه اين واحد به وحدت شخصيه ، يعنى اين مجموع مختلفاتى كه اسم آن انسان واحد است ، بتواند زمانى در دائره هستى پايدارى كند . و هرقدر كه آن روحالحيات در قوت و برومندى خود بوده باشد ، التيام و ائتلاف آن متبائنات روى به ازدياد آورده اتحاد آن حركات مختلفه ، در استحصال نتيجه
هامش
[ 1 ] . نيست نيكبختى مگر به قوميت و نيست قوميت مگر به زبان و زبان را نمىتوان زبان ناميد ما دامى كه فرا نگرفته باشد همه آن امورى را كه طبقات ارباب صناعات و پيشهها محتاج باشند به آنها در افاده و استفاده .
[ 2 ] . پيوسته