غبّى اعتراف مىكند كه هر بليّه و مصيبت و گزندى كه او را رسيده است ، از شآمت جهل بوده است . 5 - درجات شرف علوم را به اندازهء منافع آنها در عالم انسانى تعيين مىنمايد و مقدار لوازم هريك را مدلل و مبرهن مىسازد تا آنكه نادانى بهجهت فايده زهيده [ 1 ] صرف عمر گرانبها را نكند و از فايده جليلهاى كه از اشتغال به علم ديگر حاصل مىشد ، محروم نگردد . 6 - وجوب صنايع را كه نتايج علوم است در عالم مدنيّت تثبيت و بر عدم حصول رفاهيت و سعادت بدون ترقى در صناعات اقامه براهين قاطعه مىكند . 7 - و معارف ضرورهاى كه هر انسان را از براى صدق اسم انسان بر او ، دانستنش واجب و لازم است ، چه اوليّات جغرافيّه و چه مبادى طبيعيّات و چه انموزج [ 2 ] فلكيات و چه حوادث جويّه و چه لوازم زراعت و چه مقتضيات حرف و چه ضروريات طبيّه و چه ترتيب منزل و چه تنظيف بلاد و چه ترتيب اولاد ، بر نوعىكه عوامالناس از آن بهرهور شوند ذكر مىكند . 8 - تحديد انسان و شرح فضيلت انسان را نموده پس از آن اغنيا و ارباب مِكنت را به فضيلت انسانيت دعوت و به انشاء مكاتب عموميه از براى علوم و معارف و صنايع و بناى دارالشفاها ترغيب و تشويق مىنمايد . 9 - و از براى برانگيختن هِمم خامله [ 3 ] و احياى نفوس ميّته ، ذكر فضائل آباى ماضيه و اجداد سالفه را به جهت اولاد و احفاد به نهج شيرين ، گاهوبيگاه فريضهذمتخود مىداند . 10 - احوال و اخبار امم بعيده را در أعمده خود به تفصيل نقل مىكند ، تا آنكه صاحبان سياست نصيب خويش را از آن بردارند و خداوندان تجارت خط و بهره خود را بگيرند و ارباب علوم فوائد علميه را اكتساب كنند و آحاد امّت بر احوال آنها نظر دقت نموده اگر از اهل سعادتند ، اجتهاد نموده اسباب آن را فهميده ، پس از آن همت خود را برانگيخته و عِرق [ 4 ] حميّت و غيرت خويش را حركت داده درصدد مبارات [ 5 ] و
هامش
[ 1 ] . بهمعنى كم و اندك
[ 2 ] . آنچه بر صفت چيزى دلالت كند .
[ 3 ] . افسرده
[ 4 ] . رگ
[ 5 ] . معارضه و مقابله