است ؟ - آيا نمىفهمد كه مسلمانان با اين ضعف و پريشانى چون به معجزات و نار اعتقاد نكنند و پيغمبر را چون « گلادستون » بدانند ، البته به زودى از حزب ضعيف مغلوب برآمده خود را به غالب قوى خواهند پيوست ؟ زيرا آنكه در اين هنگام ، هيچ رادع و زاجرى و هيچ خوفى و بيمى باقى نمىماند - و مقتضى تبديل دين از طرف ديگر موجود است ، چونكه هم شكل و هم مشرب غالبشدن ، همه نفوس را پسند است . پس از اين افكار و خيالات ، ابتداء چنين به خاطرم آمد كه البته اين مفسر گمان كرده است كه سبب انحطاط مسلمانان و موجب پريشان حالى ايشان ، همين اعتقادات است و اگر اين اعتقادات از ايشان برود ، باز عظمت و شرف نخستين خود را استحصال خواهند نمود و لهذا سعى در ازالهء اين اعتقادات مىكند و از اين جهت معذور باشد ! باز تدبر نموده بهخود گفتم كه يهوديان به بركت همين اعتقادات از ذلّ عبوديت فراعنه رسته دماغ جبابرهء فلسطين را به خاك ماليدند و خود را به اوج سلطنت و مدنيّت رسانيدند . آيا اين مفسر اين را نشنيده است ؟ و عربها از ميمنت همين اعتقادات ، از اراضى قفرهء [ 1 ] جزيرةالعرب برآمده ، در سلطنت و مدنيّت و علم و صناعت و فلاحت و تجارت سيّد و سرور همهء عالم شدند و فرنگان ، همين عربهاى معتقدين را در خطبهها به آواز بلند ، استادهاى خود مىنامند . آيا اين خبر بهسمع اينمفسر نرسيدهاست ؟ - البته بايد رسيده باشد ؟ و بعد از ملاحظهء تأثيرات عظيمه اين اعتقادات حقه و معتقدين آنها نظر بر معتقدين به عقائد باطله نموده ، ديدم كه هندوها در آن وقتى در قوانين مدنيت و علوم و معارف و اصناف صنايع ترقى كرده بودند كه بههزارها « اوثار » و « بهوت » و « ديوتا » و « دراكس » و « هنومان » اعتقاد داشتند . اين مفسر جاهل بدين خبر نيست - مصريها در آن هنگامى اساس مدنيت و علوم و صنايع را نهادند و استاد يونانيان شدند كه بر بتها و گاوها و سگها و گربهها ايمان داشتند - اين مفسر بلاشك اين را مىداند - و كلدانيان در آن زمان پايههاى رصدخانهها مىگذاشتند و آلات رصديّه مىساختند و بناى قصور
هامش
[ 1 ] . اراضى سنگلاخ لميزرع