كه اين مفسّر ، بعد از همهء اين تفاسير كثيرهاى كه محدثين و فقها و متكلمين و حكماء و صوفيّه و ادباء و نحوييّن و زنادقه - چون ابنراوندى و امثال آن - نوشتهاند ، البته داد سخن را داده و كشف حقيقت را نموده به نكتهء مقصود رسيده باشد ، چونكه بر افكار شرقيين و غربيين ، هر دو پى برده است و انديشه نمودم كه اين مفسر ، از براى اصلاح قوم خويش حقيقت و ماهيت دين را چنانچه حكمت اقتضاء مىكند ، در مقدمه تفسير خود بيان نموده و لزوم دين را در عالم انسانى ، به براهين عقليّه اثبات كرده و قاعده كليهء خردپسندى از براى فرق ، درميانهء دين حق و دين باطل درنهاده است . و پنداشتم كه اين مفسر ، بلاشك تأثير هريك از أديان سالفه و لاحقه را در مدنيّت و هيئت اجتماعيّه و آثار هر واحدى از آنها را ، در نفوس و عقول افراد انسانيه توضيح نموده است . و علت اختلاف اديان را در بعضى از امور به اتفاق در بسيارى از احكام و سبب اختصاص هر زمانى را به دينى و رسولى ، بر نهج حكمت بيان كرده است . و چون اين تفسير را چنانچه ادعا مىكند از براى اصلاح قوم نوشته است ، يقين كردم كه آن سياسات الهيه و اخلاق قرآنيهاى كه موجب برترى و برومندى امّت عربيه شد ، در جميع مزاياى عالم انسانى همهء آنها را در مقدمهء كتاب خود به طرزى جديد و نهجى تازه ، بر وفق حكمت شرح و بسط داده است و آن حكمى را كه سبب اتفاق كلمهء عرب و تبديل افكار و تنوير عقول و تطهير نفوس ايشان شده بود ، با آنكه در غايت شقاق و نهايت توحش و قسوت بودند ، يكيك استنباط كرده ، در سطور آن مقدمه درج كرده است ! چون تفسير به نظرم گذشت ، ديدم كه به هيچ وجه اين مفسر ، از اين امور كلمهء سخن درميان نياورده است و كلامى در سياست الهيه نرانده است . و به هيچگونه متعرض بيان اخلاق قرآنيه نشده است . و هيچيك از آن حِكَم جليله را كه باعث تنوير عقول عرب و تطهير نفوس ايشان گرديد ، ذكر ننموده است . بلكه آن آياتى كه متعلق به سياست الهيه است و متكفل بيان اخلاق فاضله و عادات حسنه و معدل معاشرات منزليّه و مدنيّه و سبب تنوير عقول مىباشد ، همه را بلاتفسير گذاشته است ! فقط در ابتداى تفسير خود ، چند سخن در معنى سوره و آيه و حروف مقطعهء اوائل سُورِ ، رانده است و پس
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص١٩٢