گاهى تو را تحريص [ 1 ] مىكند ، بر علوم و معارف و فنون و آداب و جمع كتب و رسائل و معاشرت علماء و مجالست عرفا و مصاحبت ادباء و هنگامى تو را حريص مىنمايد بر جمع دراهم و دنانير ، به انواع القاب و اصناف ذل و مكر و حيله . و زمانى تو را باز مىدارد بر سياحت ممالك و تفرج بلاد و مجالست و معاشرت انواع عباد - و حينى تراحث [ 2 ] مىكند بر مبارات ابطال و مجارات رجال و ضرب به سيوف و طعن به رماح و مصارعت شجاعان و پهلوانان و گاهى ترا ترغيب مىكند بر معاشرت درويشها و فقراء و تشويق مىكند بر انزوا و اختلا [ 3 ] و تو را از هر شأنى به شأن ديگر منتقل مىگرداند و از مركزى به مركزى و از مقامى به مقام ديگر محول مىكند ، همگى به نويد استحصال راحت و آرامى است ، ولى در هيچ مركزى قدم نمىنهى و در هيچ مقامى مستقر نمىگردى ، مگر آنكه حالًا يك سئامت [ 4 ] عظيمه در دل تو احداث مىكند ، تا آنكه تو را نفرت و كراهيتى حاصل شود ، آن مقام را ترك نمائى و تو را بدينحالت در تمام عمرت سرگردان نموده و هر روزه از براى تعذيب تو ، راه نوى به اميد اكتساب راحت ، بر تونشان مىدهد . اى بيچاره عاجز ! اين سفاك [ 5 ] از براى تو دو گونه بيمارى عجيب و غريب مولم كه گوشت را آب مىكند و استخوانها را تفتيت [ 6 ] مىنمايد ، آماده مىسازد و دل ترا پر از طمع و شره مىكند و به واسطهء اين حرص و شره ، ابواب جميع مشاق و مصائب عالم را بر تو مفتوح مىنمايد و راههاى راحت و امنيت را بر تو مسدود مىكند ، بارها از براى جمع دراهم و دنانير كه نتيجه طمع است ، خويشتن را در گردابهاى درياهاى ذخار [ 7 ] انداخته تحمل وحشت و دهشت طوفانها و رعدها و برقها را مىنمائى و در آن ظلمت درياها و اضطراب كشتيها و ارتفاع و انخفاض [ 8 ] موجها كه هر آنى مرگ را به صور منكره هائله [ 9 ] بر انسانها نشان مىدهد ، هزارها دفعه توبهها مىكنى و از كردهء خود پشيمان مىشوى و باز دوباره شره تو بر قطع آن مسلك خونخوار كه هزارها هزار ابناء جنس تو را بلعيده است ، دعوت مىكند .
هامش
[ 1 ] . برانگيزانيدن
[ 2 ] . تحريص
[ 3 ] . گوشهگيرى - در خلوتنشستن
[ 4 ] . دلگرفتگى
[ 5 ] . خونريز
[ 6 ] . خوردخوردكردن
[ 7 ] . متلاطم - طوفانى
[ 8 ] . پستى
[ 9 ] . ترسناك